1- ایرانیان در اطراف “امام زمان”!

بخش نخست
ایرانیان در اطراف “امام زمان”!
سلامت کاظمی

«از همان بامداد اسلام، هر فتنه و آشوبی که در عا لم اسلام رخ داد، ایرانی‌ها در آن عامل عمده بودند»
(«دو قرن سکوت» – دکتر عبدالحسین زرین کوب)

….بیرون از حرف و حدیث شیعی، دوتن از معتبرترین صحاح سنی (صحیح مسلم و صحیح بخاری) در کتاب‌های خود کم‌ترین اشاره‌ای به وجود امام زمان نکرده‌اند. دو مورخ بزرگ و صاحب نام عالم اسلام «ابن خلدون» و «طبری» (که معاصر امام حسن عسگری بود و گاه جزیی‌ترین اتفاقات زمانه خودش را ثبت کرده) وجود یک چنین امامی را تایید نکرده‌اند. پس چگونه پروژه «غیبت امام زمان» شکل گرفت و به برج و بارویی بلند و پرعظمت تبدیل گردید؟ آیا آن چنان که مورخ نامدار دکتر عبدالحسین زرین‌کوب می‌گوید، باید ایرانیان را در این «فتنه» نیز دخیل دید؟ به همان میزان که باید از اغراق و بزرگ‌نمایی در این زمینه پرهیز کرد؛ نباید در نقش ایرانیان در این پروژه تردید نمود.

*…. مهم‌ترین دلیل اختفای امام دوازدهم را «بیم جانی» و «ترس» از سوء قصد دشمن، عنوان کرده‌اند…….
اگر علت غیبت امام، فقدان تامین جانی است، پس با چه منطقی امام زمان در عصری ظهور خواهد کرد که «دنیا را ظلم و فساد» جباران خونریز پر کرده، که در آن صورت، یک هزارم زمان خلفا نیز تامین جانی نخواهد داشت! اگر روضه خوان‌های عوام فریب کنونی، این تناقض را این طوری رفع و رجوع می‌کنند که موقع ظهور امام، و به منظور حفظ امنیت او و امکان شمشیر بازی ایشان، کلیه سلاح‌ها و ابزارهای مدرن و پیشرفته کنونی و ماهواره‌های جاسوسی و دوربین‌ها و وسایل مدرن کنترل خیابانی از کار خواهد افتاد، چرا و با چه منظقی این معجزه همان موقع و در قبال چند تا شمشیر و سپر قراضه خلفا به وقوع نپیوست؟!

*…. امام غائب، سپس ۸ شرط برای مقام امامت ذکر می‌کند که هیچ امامی قبل از او برای خود ردیف نکرده و به واقع، امامت را به مقام خدایی رسانده است. شرط کوچک! آخری، داشتن “معجزات و کرامات” است که هیچ امامی قبل از او به این صراحت به توانایی معجزه‌گر بودن خودش اشاره نکرده و حتی شخص پیامبر گرامی اسلام خودش را از معجزه مبرا دانسته است.

*……به تحقیق باید به این افزود: کل معجزاتی که متولیان تشیع به امامان دوازده گانه قدسی خود نسبت داده‌اند، از تمامی معجزاتی که ادیان ابراهیمی به “۱۲۴ هزار پیغمبر” نسبت داده‌اند، بسا بسا بیشتر است!……. طرفه این که این گونه جعلیات و شعبده بازی‌ها در دینی صورت می‌گیرد که پیامبر گرامی‌اش صادقانه اعتراف می‌کند که معجزه‌اش همین قرآن است و از او انتظار کار خارق العاده نداشته باشند

*……از آن جا که برکنار نگاه داشتن دین و نهادهای دینی از حکومت، از ارکان اصلی یک جامعه عرفی و مدنی و دموکراتیک است، باید شهامت این اعتراف را داشت که با وجود ایده “مهدویت” ( و همزاد آن: روحانیت) برپایی هر گونه جامعه مدنی و عرفی بی معنا و محال و به قول قدما مصداق عینی “اجتماع ضدین” است. این، همان پای بست ویران و متزلزل کننده‌ای است که عموم نواندیشان مدعی پروتستانتیزم اسلامی بر ایوان آن، با تفاسیر مدرن و پر جاذبه خود از مقوله‌های دینی، نقش‌های زیبا می‌زنند……*

************************************************************

خاله عزیز من، کلی پول قطار و مسافرخانه می‌دهد و سفارش بچه‌ها و خانه‌اش را به همسایه می‌کند، تا همراه شوهرش، به مسجد جمکران برود و بیش از نصف وقت‌اش نیز صرف این می‌شود تا بلکه لابه لای انبوه جمعیت، چهره «امام زمان» را ببیند، و هر بار دست خالی برمی گردد؛ البته امیدش را از دست نداده و می‌گوید : «یکی دو تا را از دور دیدم که خیلی شبیه حضرت بودند، ولی حیف…»! می‌گوید همسایه روبه رویی‌شان حوریه خانم که «سیده» است، او را یک لحظه در جمکران لای جمعیت دیده ولی امام، فورا از برابر چشم‌ها ناپدید شده است. حوریه خانم الان به زن مقدسی تبدیل شده و در محله‌شان از او حاجت می‌طلبند. خاله‌ام هربار مقداری پول هم به عشق امام زمان به «حساب بانکی شماره ۳۱۳ مسجد مقدس جمکران» واریز می‌کند. میان مردم شایع کرده‌اند که هرکس پول به این شماره حساب بریزد، ممکن است جزو «۳۱۳ تن یاران» حضرت در موقع ظهور قرار گیرد. من به او از پشت تلفن چه بگویم تا دل ساده و پر از ایمانش نشکند و خودم نیز متهم به از دست دادن دین و ایمانم در فرنگ نشوم! به خصوص که می‌گوید برای شفای دیسک کمر من هم به مسجد دخیل بسته و پول نذر کرده است! فقط با احتیاط و محترمانه از او می‌پرسم که خاله جان؛ آیا مطمئن هستی که این پول به دست امام زمان می‌رسد؟ اصلا، امام غائب به این پول‌ها نیاز دارد؟ با جواب یک سان همیشگی‌اش در این موارد آشنا هستم : «خاله، من دیگه با این کاراش کاری ندارم». اگر به فرهنگ خرافی او وفادار باشم، باید بگویم : حتما حکمتی در کار بوده که این مکالمه، درست در اواخر تنظیم این نوشته صورت گرفته است!!

درست در روزهایی که شاعر بزرگ ملی ما فردوسی سال‌های پایانی عمرش را در انزوا و تنگ دستی می‌گذرانید، یک هم‌شهری ۲۳ ساله و هم‌کیش او- شیعی – به نام محمد کوله بارش را بست و از طوس عازم بغداد شد تا نقشی بزرگ را در تاریخ تشیع ایفا کند. او شهرتش در قلمرو فرهنگ شیعی به حدی است که از اوایل غیبت امام زمان تا همین امروز، هرگاه در حوزه‌های علمیه، کسی، چه در نوشتجات یا بحث‌های حوزوی، کلمه «شیخ» را بر زبان براند، منظورش همین محمد طوسی است. در قلمرو تشیع چهار کتاب بزرگ پایه‌ای – «کتب اربعه»- وجود دارد که به نوعی «قانون اساسی» تشیع محسوب می‌شوند (معادل این چهار کتاب شیعی، در میان اهل تسنن شش کتاب «صحاح» وجود دارد که به «صحاح سته» معروفند). هر عالم و مجتهد شیعی در قرون بعدی که اثری بیرون داده، از روی این چهار کتاب رونویسی کرده است. در این مجموعه بیش از ۳۵ هزار حدیث با تحمل زحمات فراوان گردآوری شده است. دوتا از این کتاب‌ها را همین هم وطن خراسانی ما محمد طوسی (۳۸۵ – ۴۶۰ هجری قمری) نوشته است. دو کتاب دیگر تالیف محمد کلینی (اهل شهر ری) و محمد صدوق (اهل قم) می‌باشد. این علمای ایرانی که به «محمد‌های سه گانه » نیز مشهورند، نقش‌شان در جمع آوری مصالح اولیه برای بالابردن برج و باروی مذهب تشیع بی‌بدیل است. شاید بشود گفت اگر همت و پشتکار شگفت‌آور این‌ها نبود، مکتبی که تدوین‌اش از امام پنجم و ششم شروع شده بود، در کوران حوادث سیاسی آن روزگار و انشعابات مسلکی درون تشیع، برباد می‌رفت. ادیب و مورخ بزرگ «ابن اثیر»، کلینی را در کنار امام پنجم و امام هشتم شیعیان، به عنوان «احیا کننده تشیع» اسم برده است. محمد کلینی در زمان امام حسن عسگری (امام یازدهم) در عراق بوده و بعد از درگذشت او نیز با «نواب خاص» امام دوازدهم رابطه داشته است. به لحاظ درجات علمی و حسن شهرت و اعتمادی که بین علمای شیعه و سنی داشته، اولین کسی است که در تاریخ اسلام لقب «ثقه الاسلام» گرفته است. برخی از علمای شیعی بر این نظرند که کتاب «اصول کافی» محمد کلینی را شخص امام زمان مطالعه و تصحیح کرده است! فرزند عالم بزرگ معاصر شیعی، حاج شیخ عباس قمی گفته است که پدرم هرگاه که چشمانش درد می‌گرفت کتاب اصول کافی را به چشمانش می‌مالید تا خوب شود! (مقدمه اصول کافی ترجمه حسن‌زاده). در جایگاه محمد صدوق همین بس که امام حسن عسگری (امام یازدهم) برای پدرش در قم نامه می‌فرستاده و تولد محمد به یمن دعای همین امام صورت گرفته است! برخی منابع، پدر او علی صدوق- که به‌رغم عالم بودن، از طریق تجارت‌خانه کوچک‌اش در بازار قم معیشت خود را تامین می‌کرده است – را در شمار وکیلان امام حسن عسگری و امام زمان می‌دانند.

هدف از اشارات فوق، مثلا معرفی داروی جدید برای چشم درد نیست؛ بلکه این است که مستندات نوشته حاضر، عمدتا و به طور مستقیم یا غیرمسقیم از آثار این بزرگان ایرانی استخراج گشته است؛ اما اگر بخواهید این سه عالم بزرگ و تلاش‌گر را با علمای جبار و غدار، میلیاردر و کارخانه‌دار کنونی مقایسه کرده و یا آن‌ها را باعث و بانی اولیه اوضاع امروزی کشور بدانید، توصیه می‌کنیم که از خواندن بقیه این نوشته صرف نظر کنید، چون که ما آن‌ها را در دوره خودشان مورد ارزیابی قرار داده و گرامی‌شان خواهیم داشت. نگاهی بدون پیش داوری و «این همانی»های ناشی از اوضاع نادلخواه کنونی، به زندگی و دست آوردهای محمد‌های سه گانه ایرانی در هزار و دویست سال قبل نشان می‌دهد که تلاش فکری آنان در آن دوران پرآشوب، از جنبه‌های ملی برای رهایی از سلطه قوای اشغالگر عباسی برخوردار بوده و آن‌ها خود را هم جبهه با جنبش‌های استقلال طلب ایرانی می‌دانستند. صرف نظر از رابطه مستقیم و غیر مستقیم آن‌ها با امیران و سرداران میهن‌پرست ایرانی، میزان تحرک چریک‌واری که این سه نفر در دنیای آن روز برای رسیدن به اهداف خود داشته‌اند، شگفت‌آور بوده و با بی‌تحرکی و خانه نشینی مرسوم علمای امروزی قابل مقایسه نیست.

مختصات دوره‌ای که این‌ها حرکت‌شان را آغاز کردند، به قدر کافی روشن است: جنبش‌های استقلال طلب به قیمت خون و جان فشانی سرداران و مبارزان ایرانی، اوج و گسترش پیدا کرده است؛ مذهب اقلیت تشیع، بخشی از این جنبش علیه قوای اشغالگر عباسی است و به قول پطروشفسکی «پرچم عقیدتی نهضت‌های خلق» محسوب می‌شود. (کتاب «اسلام در ایران». ضمنا کلیه برجسته کردن‌ها در این مقاله و خط کشی زیر کلمات از نگارنده است). سرداران ایرانی، صرف نظر از اعتقادات دینی شخصی‌شان و نیز همدردی دیرینه ایرانیان با خاندان علی و داشتن احساس مشترک سرکوب شده‌گی از ناحیه خلافت، در کنار درفش کاوه آهنگر به پرچم تشیع نیز برای بسیج توده مردم احتیاج داشتند. اما در این هنگامه حساس، اپوزیسیون «دینی – سیاسی» امامت شیعی با بحران جانشینی روبه روست. امام یازدهم آن‌ها به دست «المعتمد بالله» خلیفه عباسی مسموم شده و در سن ۲۸ سالگی بدون داشتن هیچ فرزندی بدرود حیات گفته است. وابستگان سببی و نسبی خاندان علی و نیز پیروان پر جوش و خروش آن‌ها، حیران و مستاصل مانده‌اند که سرنوشت «قیام» علیه دستگاه خلافت و «قائم» وعده داده شده توسط امامان قبلی و به حاکمیت رسیدن خاندان علی، چه خواهد شد؟

حدیث «قائم»

مطالعه تحلیلی و انتقادی این مرحله از تاریخ نشان می‌دهد که امامت شیعی بعد از قیام حماسی و شهادت امام سوم، دچار تناقضات جدی درونی بوده است. دوستداران داغدار خاندان علی، مصرانه خواستار قیام انتقام‌جویانه علیه خلفای مستبد و خون‌ریز اموی و عباسی، و جای‌گزین کردن خود بوده‌اند، اما جانشینان امام حسین هر یک قاطع‌تر از دیگری، هر گونه کار نظامی و سیاسی را رد کرده و ضمن «بیعت» و آشتی با خلفای وقت، بر روی کار فرهنگی متمرکز و مصر بوده‌اند. در واقع تا آن جا که به شخص امامان شناخته شده شیعه بر می‌گردد، آن‌ها پس از ناکامی نظامی و سیاسی پیش آمده در کربلا، به کلی ایده دست یابی به قدرت سیاسی را به کناری نهاده و به تشکیل نهاد روحانیت شیعی همت گماشتند و پس از امام حسین هر کدام در واقع «امام – مجتهد»‌های عالی‌قدر عصر خود بودند و رقابتی محترمانه و دموکراتیک با «امام – مجتهد»‌های اهل تسنن داشتند و انسان سازی و تربیت معنوی نسل را سرلوحه خود قرار داده بودند. اما به جز معدودی از نزدیکان، توده ملتهب شیعی و طالب قیام و «قائم» این مشی مسالمت‌آمیز و فرهنگی را تاب نمی‌آوردند و هر روز بیش از بیش، و از امام کنونی بیش از امام قبلی، سرخورده و مایوس می‌شدند. تناقضات سیاسی، لاجرم به جنبه‌های عقیدتی نیز سرایت می‌کرد و باعث می‌شد که آن‌ها روز به روز، به روند تداوم امامت، تناقضات درونی و حتی جنبه موروثی آن با تردید بیشتری بنگرند. فشار افکار عمومی عمل‌گرا امامان را ناگزیر می‌کرد برای رها کردن گریبان خود، به تبلیغ هر چه بیشتر روی «قائم» و نزدیک بودن ظهورش و ضرورت و «ثواب» «انتظار» کشیدن برای او بپردازند. وجود باور کم‌رنگ و کلی و غیرفعال «مهدویت»، که از ادیان دیگر به اسلام رسوخ کرده بود، زمینه مناسبی فراهم کرده بود تا امامان، درخواست سیاسی حادی مثل «قائم» و قیام روز را روی آن انداخته و با بردن چشم انداز ظهور به عقب‌تر، موج فشار مردمی را از سر خود رد کنند. یکی از احادیثی که از قول «امام زمان» در کتب یاد شده آمده این است که حضرت مهدی گفته است امامان قبلی هر کدام در بیعت با خلیفه‌ای به سر می‌بردند (و به همین دلیل قادر به قیام نبودند)، اما من با هیچ خلیفه‌ای عهد و پیمان نبسته‌ام و لذا علیه آن‌ها قیام خواهم کرد. این حدیث نشان می‌دهد که تولید کنندگان آن، به خوبی از نارضایتی شیعیان از بیعت و مصالحه امامان وقت با خلفای جور و تمرکزشان روی امور دینی، کار فرهنگی و «انسان سازی» آگاه بوده‌اند. در کتاب » اصول کافی» روایات متعددی وجود دارد که صحابه و مردم از تک تک امامان بعد از امام حسین می‌پرسیده‌اند آیا «قائم» موعود شمایید و آن‌ها نفی کرده و ضمن تاکید بر حتمیت و نزدیک بودن زمان ظهور و دمیدن امید به مردم، قیام قائم را به دوران بعد از خود احاله می‌داده و لاجرم مشکلاتی روی دست امام بعدی می‌گذاشتند! بی‌جهت نیست هر امامی که فوت می‌کرد چند انشعاب در شیعه به دنبال خود به وجود می‌آورد که هر کدام زیر پرچم یکی از شجاعان و پاکان این خاندان گرد می‌آمدند تا بلکه آن قیام وعده داده شده، تحقق یابد. مطابق حدیث شماره ۹۱۰ کتاب اصول کافی، یکی از اصحاب حضرت باقر (امام پنجم) به او می‌گوید: «شیعیان تو در عراق بسیارند و به خدا سوگند در خاندانت کسی مانند تو نیست، چرا قیام نمی‌کنی؟». حضرت در پاسخ می‌گوید: «تو گوش‌هایت را به ابلهان می‌گستری، آری به خدا سوگند من آن راهبر نیستم». در حدیثی دیگر باز «مردم نادان» پی‌گیر این گونه توقعات معرفی می‌شوند تا سوال کننده پیشاپیش حواس‌اش باشد که با چه مارکی (بلاهت و نادانی) روبه روست : «مردم نادان خواهند گفت: خداوند برنامه‏ای در آل محمد ندارد». این حدیث البته به نقل از حضرت علی ذکر شده و خوب است در همین جا گفته شود؛ چون امامان بعد از حسین، خودشان سوژه و مخاطب این سوالات بوده‌اند، انتساب تعدادی از جواب‌ها به پیامبر و علی، راه را بر هرگونه شبهه‌ای به موضع خود آن‌ها می‌بسته است؛ و الا سخن گفتن مثلا حضرت علی در باره «قائم» – که خود به خلافت رسید و به برپایی جامعه اوتوپیایی اسلامی همت گماشت – هیچ موضوعیتی ندارد و به همین دلیل نیز در کتاب باقی مانده از او «نهج البلاغه» هیچ اشاره صریحی به امام غائب نشده است. (گو این که تلسکوپ‌های قوی متعصبان شیعی قادر است نه یک امام غایب بلکه دوازده امام را نیز از توی قرآن و نهج البلاغه بیرون بکشد!). امام باقر در حدیثی دیگر (روایت ۹۳۹) ضمن تاکید بر این که هیچ کس حق ندارد برای ظهور «قائم» وقت مشخص تعیین کند، فرمولی برای رفع و رجوع تناقضات موجود در گفتار امامان- متصل به وحی!- و به تحقق نپیوستن پیش بینی‌هایشان ارائه می‌کند: «وقتی حدیثی را به شما گفتیم و چنان شد که گفته بودیم، بگویید: خدا راست گفت. و وقتی حدیثی به شما باز گفتیم و خلاف آن صورت گرفت باز بگویید: خدا راست گفت تا دوبار اجر بگیرید»! بدین ترتیب، همه چیز به گردن خدا انداخته شده و مسئولیت از دوش امام برداشته می‌شود و در این میان حق‌السکوتی نیر تحت عنوان «اجر» به مومنین پرداخته می‌شود! اما واقعیت این است که امام، صادقانه به اصحابش می‌گوید: ما هم مثل بقیه مردم، حق داریم یک پیش‌بینی‌ای راجع به اوضاع آینده بکنیم که می‌تواند غلط هم از کار درآید، لطفا این قدر به ما گیر ندهید و توقع علم غیب از ما نداشته باشید!

تعداد احادیثی که از امام ششم به بعد در مورد حتمیت ظهور قائم ثبت شده سرسام‌آور است و تولید آن‌ها به وضوح از یک ضرورت سیاسی و اجتماعی حاد حکایت می‌کند. یک بار وقتی از امام صادق می‌پرسند قائم چرا ظهور نمی‌کند پاسخ می‌دهد: «یخاف القتل»: «می‌ترسد او را بکشند»!(«علل‌الشرایع» صدوق) همین امام به دعوت سردار ایرانی «ابومسلم خراسانی»، برای پیوستن به قیام ضد اموی و حمایت از آن پاسخ منفی داد و در جواب‌اش نوشت: «زمانه، زمانه ما نیست». [به راستی هم که جواب صادق‌انه‌ای است و مطالعه اهداف عدالت خواهانه و انسانی آن بزرگواران به وضوح نشان می‌دهد که آن‌ها گروه خون‌شان با ترکیب و فضای سیاسی و طبقاتی وقت – که برای نیل به قدرت و حفظ آن، هر جنایت و خون‌ریزی ضروری و مجاز می‌شمرده می‌شد - نمی‌خوانده و به هر بهانه‌ای از آلوده شدن به آن شانه خالی می‌کرده‌اند؛ ‌ای کاش، آیات عظام ما، بعد از قیام، همین عبارت پر معنی امام صادق را سرمشق خود قرار می‌دادند و پا جای پای شاه نمی‌گذاشتند و روی او را سفید نمی‌کردند!]. امام هفتم می‌گوید: «شیعه، دویست سال است که با آرزوها تربیت می‌شود». در همین روایت (۹۴۰) دو تن از صحابه بحث می‌کنند که چرا امامان، زمان مشخص – ولو طولانی – در باره ظهور قائم نمی‌دهند و جواب می‌شنود: «اگر به ما بگویند این امر جز تا دویست یا سیصد سال ممکن نمی‌شود، دل‌ها سخت می‌شود و بیشتر مردم از اسلام بر می‌گردند».

پذیرش ولایتعهدی «مامون» خلیفه جنایتکار عباسی توسط امام هشتم، در واقع یک نقطه عطف سیاسی، عاطفی و فکری برای شیعیان مساله‌دار نسبت به خط سیاسی امامان بعد از قیام حسینی بوده است. از روایات بر می‌آید که ابهامات و انتقادات آن‌ها به این اقدام امام گسترده بوده و در چندین روایت، امام رضا در پاسخ به فرد معترض، با انگشت روی گردن خود کشیده است. یعنی اگر پیشنهاد خلیفه را نمی‌پذیرفتم مرا می‌کشت. کسانی که گستردگی، شوکت و حشمت امپراطوری بزرگ‌ هارون الرشید و هزار و یک شب‌اش را دیده یا شنیده بودند، برایشان به وضوح معلوم بود که فرزند یک چنین خلیفه‌ای – که حتی برادرش «امین» را بر سر جانشینی کشت و سال‌ها جسدش را بردار آویزان کرد – حاضر نخواهد شد اپوزیسیون را در این سلطنت شیرین شریک سازد. در واقع، داستان ولایتعهدی امام رضا، جز یک تاکتیک سیاسی و دامی برای پیش برد مقاصد سیاسی خلیفه و از جمله جلب حمایت ایرانیان برای تقویت موقعیت خود در برابر جناج رقیب خودی در بغداد نبود. قطعا اولین کسی که به این نیت آگاه بوده خود امام هشتم بوده است. به هر حال، ائتلاف سیاسی با حکومت (ولو این که حضرت تاکید کرده بود که در امور دولتی دخالت نخواهد کرد)، آب سردی بر آتش و عطش تسکین ناپذیر شیعیان برای «قیام خونین» علیه دستگاه خلافت ریخت و حتی حفاظت از جان حضرت را نیز تضمین نکرد و مامون پس از مسموم کردن و به خاک سپردن او و وزیر ایرانی و شیعی خود، «فضل سرخسی»، پرونده این نمایش سه ساله را بست و برای همیشه عازم بغداد شد. این رویداد منفی سیاسی و نیز سست شدن صفوف فکری و سیاسی شیعیان پس از انشعابات پی در پی، ابهامات و کنجکاوی راجع به «امامت قدسی» را بیشتر دامن زد. سوال‌هایی که جسته گریخته از قبل وجود داشت و اغلب نیز به معاندان نسبت داده می‌شد، اکنون گسترش بیشتری یافته و حتی در ملاء نزدیک‌ترین اصحاب و فامیل نیز مطرح می‌شد. مثلا در شرایطی که امام صادق فرزند بزرگ و شایسته خود اسماعیل را به عنوان امام بعد از خود معرفی کرده بود، او در اثر بیماری درگذشت و امام صادق مجبور شد پسر بعدی خود موسی را به عنوان امام هفتم معرفی کند. (تعداد زیادی از شیعیان به همان اسماعیل فوت شده وفادار ماندند و «فرقه اسماعیلیه» از آن به وجود آمد). همین «حدیث خلاف» در باره امام دهم نیز تکرار شد. به روایت شیخ طوسی و برخی منابع معتبر دیگر، امام دهم فرزند خود «ابوجعفر محمد» را امام بعدی معرفی کرده بود که او نیز در حیات پدر در گذشت و حضرت ناچار شد فرزند دیگرش حسن عسگری را به عنوان امام بعدی معرفی نماید.

طبق احادیث قطعی، یکی از علامت‌های امام بعدی این است که بر جنازه پدر خویش نماز گزارد، این قانون مهم نیز چند بار نقض شد. زمانی که امام هفتم در بغداد به شهادت رسید، فرزند او – رضا – در مدینه بود. این موضوع در باره خود امام رضا نیز تکرار شد. او در خراسان به شهادت رسید در حالی که فرزند خردسال‌اش امام جواد در مدینه ساکن بود.

موضوع بغرنج دیگر، فرزند دار نشدن امام رضا تا حوالی ۵۰ سالگی بود؛ در حالی که اغلب امامان در سنین کمتر از ۲۰ سال صاحب یکی دو فرزند بودند. (امام نهم در ۱۷ سالگی پدر شد). سرانجام وقتی که امام اعلام کرد که از همسرش «سبیکه» (بانوی برده‌ای که از شمال آفریقا به اسارت گرفته شده و حضرت رضا در بازار مدینه او را خریده بود)، دارای فرزند پسری شده است، تعدادی از جمله برخی «خویشان و نزدیکان» خودش با دیده شک به آن نگاه کردند و زمینه‌ای برای شایعه پراکنی به وجود آمد که این پسر «گندم گون» فرزند پدر «سفید رو»یش نیست! کار این شایعه سازی به حدی بالا گرفت که امام رضا مجبور شد از قیافه شناسان برای تایید رابطه خونی‌اش با فرزند کمک بگیرد. محمد کلینی این ماجرای جالب را با جزییات در کتاب خود نگاشته است. با این حال شک، هم چنان باقی بود، چرا که امام به جز این پسر، دیگر صاحب فرزندی نشد. (سه شخصیت بزرگ و معتبر شیعی «شیخ مفید»، «شیخ طبرسی» (اهل تفرش) و «ابن شهرآشوب» (اهل ساری) نوشته‌اند که امام رضا به جز حضرت جواد فرزند دیگری نداشته است). معضل مهم‌تر از این‌ها وجود امامان خردسال بود. امام جواد زمانی به امامت رسید که کم‌تر از هشت سال داشت. امام علی النقی نیز در همین سن به امامت رسید و امام دوازدهم مفروض! نیز در ۵ سالگی. به گواهی اغلب کتب معتبر شیعی، کودک بودن این امامان حتی برای نزدیک‌ترین صحابه آن‌ها مورد سوال بوده است. بزرگان تشیع با تشبث به یک الگوی معجزه‌آمیز مشابه برای هریک – تشکیل مجلس آزمایش سوال و جواب علمی و دینی و سرفراز بیرون آمدن آنان! – تلاش کرده‌اند، ، لباس امامت قدسی به قامت این کودکان بدوزند. به روایت شیخ کلینی حضرت جواد «در یک نشست» به «سی هزار» مساله پاسخ گفته در حالی که «ده سال» بیشتر سن نداشته است! با توجه به شناختی که از نوع سوالات شرعی و فقهی و فلسفی از امامان و تعداد کلمات و زمان پاسخ‌ها داریم، برای این «ماراتن» سوال و جواب، هفته‌ها و شاید هم ماه‌ها وقت لازم است و کار یک جلسه نیست. به نظر می‌رسد که شیخ ما هیچ برآوردی از رقم سی هزار نداشته و اگر هم داشته برای رسوخ دادن امامت قدسی در قلب شیعیان، نقل و ثبت آن را واجب شمرده است!

پروژه غیبت

بحران جانشینی امام حسن عسگری (که خود در ۲۳ سالگی به امامت رسید) به یک بن بست جدی و ناگشودنی تبدیل شد. صرف نظر از افسانه‌های مملو از معجزه‌ای که «تشکیلات» و عناصر فعال شیعی بعد از وفات امام یازدهم در باره وجود کودک بازمانده از او تولید کردند، بنا به اغلب روایات، حتی به نقل از نزدیکان خود امام متوفی، حسن عسگری دارای هیچ فرزندی نبوده است. امام زمان سه عمو و تعداد زیادی عمو زاده داشته که به اعتراف خود امام غایب (در یکی از نامه‌های نسبت داده شده به او): «بعضى از افراد خاندان ما و عموزاده‌گان ما منكر وجود من هستند». یکی از اصول اخلاقی مهم مذهب تشیع، تاکید روی «صله رحم» و داشتن روابط و دیدار مستمر با فامیل است که طبعا در مورد خود امامان به بهترین وجهی مراعات می‌شده است. چگونه است که عموها و عموزاده‌های یک چنین فامیل یگانه‌ای، از وجود پسرعموی ۵ ساله خود بی‌خبر بوده‌اند؟ بیرون از حرف و حدیث شیعی، دوتن معتبرترین صحاح سنی (صحیح مسلم و صحیح بخاری) در کتاب‌های خود کم‌ترین اشاره‌ای به وجود امام زمان نکرده‌اند. دو مورخ بزرگ و صاحب نام عالم اسلام «ابن خلدون» و «طبری» (که معاصر امام حسن عسگری بود و گاه جزیی‌ترین اتفاقات زمانه خودش را ثبت کرده) وجود یک چنین امامی را تایید نکرده‌اند. پس چگونه پروژه «غیبت امام زمان» شکل گرفت و به برج و بارویی بلند و پرعظمت تبدیل گردید؟ آیا آن چنان که مورخ نامدار دکتر عبدالحسین زرین‌کوب می‌گوید، باید ایرانیان را در این «فتنه» نیز دخیل دید؟ به همان میزان که باید از اغراق و بزرگ‌نمایی در این زمینه پرهیز کرد؛ نباید در نقش ایرانیان در این پروژه تردید نمود.

طبق منابع شیعی، امامان شیعه متناسب با گستردگی کارشان تعدادی از افراد مورد اعتماد خود را به عنوان «وکیل» و رابط خود با پیروان‌شان قرار می‌داده‌اند. این افراد: «در برخی امور وکیل و مباشر کارهای ایشان و، در شرایط حسّاس سیاسی، واسطه‌ی ائمه و پیروان آنان بوده‌اند». امام جعفر صادق، به موازات بنیان‌گذاری و تدوین مکتب شیعه، یک تشکیلات اجرایی قوی و گسترده‌ای را نیز به وجود آورد که «نظام الاموال والوکلاء» (نهاد امور مالی و وکیلان) نامیده می‌شد و اساسا مخفی بود و به همین دلیل به آن «التنظیم السری» (تشکیلات مخفی) نیز گفته می‌شد. این نهاد به عنوان بازوی اجرایی امام ششم، ارتباط بین نهاد امامت مستقر در مدینه (عربستان) را با اقلیت‌های شیعه در نقاط مختلف قلمرو اسلامی آن روز، از شمال آفریقا در غرب گرفته تا منتها الیه خراسان در شرق، بر قرار می‌کرده است. وکیلان هر چند شهر نزدیک به هم (مثلا در غرب ایران) با یک سر وکیل ساکن همدان تماس داشته‌اند و خود این سروکیلان نیز به تعدادی از افراد کاردان در اطراف خود امام وصل بوده‌اند که حالت «دفتر مرکزی» را داشته است. جمع آوری هدایا و مالیات‌های مذهبی، دادن مستمری به خاندان بزرگ علی و هزینه کردن آن در چارچوب هدف‌های امامت، صدور قبض رسید برای پرداخت کنندگان، مبادله نامه برای پرسش و پاسخ‌های فقهی و شرعی، در کانون وظایف این مرکز قرار داشته است. صرف نظر از اشتغال امام ششم به کار فرهنگی و کلاس‌های پر جمعیت درس و بحث، به لحاظ امنیتی نیز وصل همه کارهای اجرایی و مالی به شخص امام، که همواره از جانب خلفا در مظان اتهام بوده، معقول و منطقی نبوده است. وجود این سیستم، منافاتی نداشت با این که امام، گاهی علما، نمایندگان و وکیلان خود از دور و نزدیک را جداگانه به حضور نپذیرد و به سوال‌ها و ابهام‌های آنان پاسخ نگوید. ضمنا این طوری نبود که جواب یک سوال شرعی و فقهی بلافاصله فتوکپی شده و در اختیار بقیه شیعیان گذاشته شود و یا همان شب روی «سایت» قرار گیرد! بلکه عموما پیک یا عالم مربوطه که مثلا از نیشابور به مدینه می‌آمد، جواب‌ها را می‌گرفت – و گاه به طور اختصاصی – با خودش به نیشابور بر می‌گرداند تا برای شیعیان آن جا نقل کند. همین واقعیت نشان می‌دهد که چرا محمد کلینی و محمد صدوق در یک تکاپوی حماسی و با تقبل رنج سفر طولانی، سخت و پر مخاطره ، به اغلب شهرهای مهم در قلمرو اسلامی آن روز سرزده‌اند تا حدیث‌های پراکنده‌ای را که در نزد این وکیلان و علمای هر منطقه به طور اختصاصی وجود داشت، جمع آوری نمایند.

اغراق آمیز نیست اگر گفته شود که نهاد امامت – به ویژه پس از رحلت امام ششم که دوران آرامش و امنیت نسبی امامان شیعه نیز پایان گرفت – بدون «نظام الاموال و والوکلاء» و دادن » اختیارات» ویژه به آنان نمی‌توانسته کارآیی لازم را داشته باشد. شدت کنترل و سرکوب، که عملا امامان را فلج کرده بود، باعث گردید که: » آنها جهت ارتباط با پیروان خود مجبور شدند به‏ گسترش سازمان وکالت ‏بپردازند. به مرور زمان ائمه، علیهم‏السلام، به علت عدم امکان تماس مستقیم با پیروانشان، مسؤولیت ‏بیشتری را به وکلا واگذار کردند.» («سایت حوزه»). مثلا، امام هفتم طی حکومت شش خلیفه (یک اموی و پنج عباسی) ۲۰ سال از عمر ۴۶ ساله خود را یا در زندان‌ها گذراند – یک قلم آن، چهار سال در زمان ‌هارون الرشید – و یا تحت کنترل شدید و حبس خانگی به سر برد ؛ بی‌تردید طی این ۲۰ سال، به خصوص زمانی که جانشین او هنوز کودک یا نوجوان بود، این تشکیلات سری بوده که کارها را پیش می‌برده است. از آن مهم‌تر، نقش این تشکیلات به هنگام ولایتعهدی امام رضا و انتقالش از پایتخت امامت (مدینه) به پایتخت خلافت (مرو) است که علاوه بر اداره امور مالی و ارتباطی با وکیلان، در اداره امور خانواده امام و کودک سه – چهار ساله او (امام بعدی که جملگی در مدینه باقی ماندند) و نیز برقراری ارتباط بین مدینه و مرو، نقش بسیار مهمی را ایفا کرده است. همین نقش برجسته را به هنگام خردسالی دو امام نهم و دهم شاهدیم. در زمان آن‌ها – و نیز امام یازدهم – ، دستگاه خلافت سرکوبگری‌اش را به اوج رسانده و گارد نظامی جدید خود به نام «شاکریه» را که به «ضد علوی» مشهور بودند، اساسا به کنترل و سرکوبی شیعیان اختصاص داده بود و توانست با کنترل، دستگیری، شکنجه واعدام تعدادی از وکیلان عضو»التنظیم السری»، ضربات جدی به پیکره آن وارد نماید. در همین رابطه، هم امام دهم و هم امام یازدهم توسط خلفای جنایت کار عباسی از خانه و شهر خود در مدینه به پایتخت جدید عباسی – سامرا – منتقل شدند تا پیوسته تحت نظر باشند. شدت اختناق به حدی بود که حتی در داخل زندان (از طریق به خدمت گرفتن یک زندانی دیگر) سخنان و فعل و انفعالات امام عسگری را تحت کنترل دائمی گرفته بودند.

یکی دیگر از وظایف مهم «نظام الاموال و والوکلاء» در ایام گرفتاری امامان و کودکی جانشینان آن‌ها، افشا و خنثی کردن شاخه‌های منشعب از تشیع از قبیل: زیدیه، اسماعیلیه، حنفیه، کیسانیه، افطحیه، ناووسیه، واقفیه و محافظت از شاخه اصلی -»امامیه»- بوده است. واقعیت این است که ما از امام ششم به بعد با یک نوع به هم ریختگی، بی‌ثباتی، فقدان امنیت، تهدید فوری جانی و چشم انداز جدی انقراض و فروپاشی در امامت را شاهدیم. تصمیم به قلع و قمع نهایی امامان توسط خلفا را، رشد و گسترش جنبش‌های استقلال طلبی، شدت گیری درگیری‌های درونی دستگاه خلافت و تضعفیف شدن روزمره آن، و نگرانی از کودتای ناگهانی یک آلترناتیو شیعی مردم پسند (پاپیولر)، ضروری می‌کرده است. کافی بود یک مامور، یک خبرچین، یک معاند، یا حتی یک شیعه و یا فامیلی که امام به دلیلی مستمری‌اش را قطع کرده، خبری دروغین مبنی بر فعل و انفعالات سیاسی در اطراف یک امام بدهد، فوجی از لشگر خلیفه، خانه را محاصره کرده و اغلب اوقات امام تنهای «در حال نماز» را به حضور خلیفه می‌برده‌اند. به علاوه، تمرکز بیش از پیش مسولیت در نزد تشکیلات وکیلان بعد از امام ششم، خواه ناخواه رقابتی را نیز بین آنان دامن می‌زد که از فردای درگذشت امام یازدهم و آغاز پروژه غیبت، به صورت جداسری و قدعلم کردن تعدادی از این وکیلان بروز نمود.

تاکتیکی بدیع

«التنظیم السری» سرانجام در پر مخاطره‌ترین عصر امامت یعنی جانشینی امام یازدهم، مهم‌ترین و اعجاب انگیزترین نقش خود را ایفا نمود. با شدت گیری کنترل و سرکوب خلفا حتی علیه امامان کم سن وسال و چشم انداز برچیده شدن کامل امامت در دوره‌ای که به قول محمد طوسی: «از شمشیرها خون می‌چکید»، آن‌ها یا باید تسلیم خط دستگاه خلافت شده و آلترناتیو «سیاسی – اعتقادی» امامت را رها می‌کردند و یا باید، بر مبنای زمینه چینی‌هایی که از قبل برای «قائم» و «مهدی» موعود شده بود، با تاکتیکی بدیع، آن را پی می‌گرفتند. هر چه بود، تشکیلات سری، پروژه مخفی کردن امام مفروض ۵ ساله را در دستور کار خود قرار داد و به اجتماعی کردن آن همت گماشت. در برخی متون شیعی آمده است که هم امام‌ هادی (امام دهم) شروع کرده بود به کاهش رابطه حضوری‌اش با شیعیان و هم جدی‌تر از او امام حسن عسگری (امام یازدهم)، این شیوه را در پیش گرفته بود. به طوری که امام اخیر، در مقطع پایانی زندگی، در خانه خود با ملاقات کنندگان «از پشت پرده گفتگو می‌کرده» و مخاطب، چهره او را نمی‌دیده است و «فقط هنگامی که به اجبار با شتر عازم قصر خلیفه بوده، مردم او را مشاهده می‌کرده‌اند». پاره‌ای از محققان شیعی می‌گویند که هدف از این کار، آماده کردن زمینه روحی لازم در شیعیان برای غیبت امام دوازدهم بوده است. (سایت «موعود»، وابسته به «موسسه فرهنگی موعود»، مقاله : «درآمدى بر شناخت توقیعات») در جریان این صحنه سازی‌ها، طراحی و جنبه‌های اجرایی آن به وضوح دست تشکیلات سری دیده می‌شود. به باور من، شاید! ابتدا تصمیم بر این بوده که خود امام حسن عسگری را برای همیشه مخفی سازند و پس از مدتی، خود او را به عنوان امام موعود (مهدی) تبلیغ نمایند. اما شهادت نابه‌هنگام امام یازدهم در لشگرگاه خلیفه، این طرح را عقیم گذاشته و اجرای پروژه جانشین را در دستور کارشان قرار داده است. هر چند که به نظر می‌رسد تمایل اصلی آن‌ها این بوده که با توجه به سابقه و تقدس عدد «دوازده» در ادیان از قبیل: ۱۲ فرزند یعقوب؛ ۱۲ حواری مسیح ؛ ۱۲ فرشته نازل شده بر زرتشت (که اکنون نامشان روی دوازده ماه ایرانی است)، ۱۲ دختر نورانی دین مانی و… هر طوری که شده رقم پیشوایان قدسی تشیع را به «دوازده امام» برسانند!

کمی به این مقطع، دقیق‌تر بنگریم: امام حسن عسگری در سال ۲۶۰ هجری قمری و در سن ۲۸ سالگی به شهادت می‌رسد. مطابق شواهد زمینی و یقینی از جانب خودی و رقیب و دشمن، هیچ فرزندی از او باقی نمانده است. او نه تنها سه سال از مدت امامت شش ساله‌اش را در زندان سامرا گذراند، بلکه سه سال دیگر را به صورت حبس شدید خانگی در یک منطقه حفاظت شده نظامی -»لشگرگاه سلطان»- تحت کنترل دائمی به سربرد. بنا بر متون معتبر شیعی، به دستور خلیفه، جاسوسانی «از زن و مرد» در داخل و بیرون خانه در تمام طول روز و شب او را کنترل می‌کردند. به همین دلیل، زمانی که تشکیلات سری اندک مدتی پس از خاکسپاری امام یازدهم بر سر زبان‌ها انداخت که کودکی از او باقی مانده که امام دوازدهم (حضرت مهدی) است؛ نه تنها عموم مردم، بلکه برای فامیل نزدیک حضرت نیز تعجب‌آور و باور نکردنی بود. اگر افسانه‌ها و معجزات محیرالعقول و سست بنیادی – که برای جا انداختن این پندار شگفت در اذهان مردم در همان مقطع کوتاه تولید شد- را کنار بگذاریم، حقیقت این است که «تشکیلات سری» در برابر برگ‌های سرکوبگرانه و خونینی که دستگاه خلافت برای خاتمه امامت شیعی یکی بعد از دیگری به زمین زده بود، تکخال اعتقادی – سیاسی خود را به طور تحسین برانگیزی بر زمین زد! دیگر از سیاه چال و انگور و خرمای آلوده به زهر خلفا چه برمی‌آمد؟! این چنین بود که باور به امام غائب، با توجه به زمینه‌ای که در ادیان قبلی برای آن وجود داشت و «فوتوریزم» (اعتقاد به آخرالزمان و ظهور منجی) که همواره برای اذهان عقب مانده و در بن‌بست، جاذبه داشته، و به ویژه با توجه به اشارات مکرر امامان قبلی به آن، حرکت تدریجی، دشوار و جان سخت خود را در تاریخ تشیع آغاز کرد ؛ تنها تقلب «مقدس» و «جایز» و شاهکار «تقیه»‌ای که در این میان صورت گرفت – و هدف‌اش پر کردن خلاء «قائم» دائما وعده داده شده بود – سنجاق کردن یک کودک موهوم ۵ ساله با قیافه مشخص و دارای «شناسنامه عکس‌دار» و برخوردار از عمر جاودان، به آن ایده دینی – فلسفی موجود ولی کم رنگ در باور عمومی مردم بود و بنای «نیابت و ولایت» روحانیت شیعی بر مردم نیز روی همین دروغ و تقلب مقدس سوار شده است.

باری، با توجه به تمرین حل و فصل غیابی کارها از پشت پرده که از اواخر عمر امام حسن عسگری شروع شده بود، این تشکیلات می‌بایست همان مدیریت و نقش واسط را برای امام خردسال در پس پرده نیز با مهارت ایفا نماید. آن‌ها پس از استارت زدن پروژه غیبت، خیلی زود، و به درستی، به این نتیجه رسیدند که مخفی ماندن هم امام و هم تشکیلات در آن «عصر آشفتگی و حیرت» روی اذهان بهت زده و متزلزل مومنان، تاثیر منفی بیشتری خواهد گذاشت. این جا و آن جا شنیده می‌شد که علاوه بر روی آوردن برخی مومنان سرخورده به گروه‌های انشعابی شیعی، تعدادی نیز به اهل تسنن پیوسته‌اند. پس معقول‌تر این است که برای پاسخگویی به مراجعات و روابط متداول شیعیان با نهاد امامت، نماینده علنی معرفی نمایند. به خصوص که تا زمان معرفی اولین نایب خاص، «بیست نفر» – و عمدتا از درون صحابه و وکیلان رقیب – خود را به عنوان نایب امام زمان معرفی کرده‌اند که اولین آن‌ها «حسن شریعی» بود که کمی بعد مشمول لعنت نامه کتبی از طرف امام زمان گردید. (در این نوشته هرجا به «امام زمان» اشاره می‌شود، استعاره است و نه تایید وجود آن). برخی از این‌ها از مقرب‌ترین و معتمدترین صحابه امامان بوده‌اند که هوس قدرت و شهرت به سرشان زد و تغییر ماهیت دادند! مثلا مقام «احمد کرخی عبرتائی» به قدری بالا بود که برای خنثی کردن ادعای نیابت او، امام زمان فرضی ناچار شد سه دفعه برای او لعنت نامه صادر نماید. او وکیل مورد اعتماد دو امام (دهم و یازدهم بود) و به قدری دین‌دار بود که «۵۴ سفر حج انجام داده بود که بیست‏ بار آن با پای پیاده بوده است» (سایت حوزه). تعدادی برای جلب نظر مردم، تغییراتی نیز در مسائل شرعی و فقهی دادند. «محمد نمیری» صحابی بزرگ امام حسن عسگری بلافاصله پس از ادعای نیابت مهدی، همجنس بازی و ازدواج با محارم را «حلال» اعلام کرد. (سایت «امام مهدی») بقیه نیز عموما به نیت سرکیسه کردن شیعیان، دکان نیابت باز کردند.

«نواب خاص»

بدین ترتیب، چهار نماینده به عنوان «نواب خاص» یکی پس از مرگ دیگری، به طور علنی پاسخگوی مراجعات حضوری شیعیان و شبکه سراسری وکیلان می‌شوند. به اعتراف محققان شیعی: «انتخاب نواب خاص از سوی امام دوازدهم، در واقع ادامه و توسعه فعالیت شبکه ارتباطی «وکالت» بود». این دوره تقریبا هفتاد ساله را «غیبت صغرا» (کوتاه مدت) می‌نامند که مقارن است با خلافت ۶ خلیفه عباسی : معتمد بالله – معتضد بالله – مکتفی بالله – مقتدر بالله – قاهر بالله – راضی بالله . نام چهار نایب خاص عبارت است از: عثمان عمرى (مثل شهری بخوانید). محمد عمرى (پسر نایب قبلی). حسین نوبختى (ایرانی است). على سیمرى (ایرانی است. مثل دلخوری بخوانید). خاندان ایرانی و ثروتمند و پر نفوذ «نوبختی» اساسا از پشتوانه‌های اصلی نواب خاصه امام زمان بودند و چه بسا بدون حمایت‌های مادی و معنوی و تبلیغاتی آن‌ها پروژه نیابت خاصه پا نمی‌گرفت. «خاندان نوبختی به خاطر عشق و علاقه و ارتباط نزدیک با ائمه (علیهم السلام)، همکاری خوبی با دستگاه نیابت و سفارت داشتند». (سایت «دانشکده علوم حدیث»). محمد عمری در بستر مرگ، در حضور دو شاهد سرشناس ایرانی : «اسماعیل نوبختی» و » محمد کاتب» (ابن همام اسکافی که زردشتی زاده است)، ایرانی دیگر: «حسین نوبختی» را جانشین خود معرفی کرده است. «بعد از وفات محمدبن عثمان، حسین بن روح به دارالنیابه در بغداد آمد و رسما جلوس کرد و بزرگان شیعه گرد او نشستند» (سایت «دایره المعارف طهور»). مطابق برخی متون شیعی، عثمان و محمد عمری و حسین نوبختی، «باب» و وکیلان سه امام نهم و دهم و یازدهم نیز بوده‌اند و ظاهرا از همان زمان، تیمی را تشکیل می‌دادند که در زمان غیبت صغرا نیز زمام علنی امور به عهده آن‌ها گذاشته شده است. وحدت و انسجام این تیم و عناصر پشت پرده «التنظیم السری» نقش به سزایی در موفقیت نواب خاصه در برابر ۲۰ مدعی نیابت امام زمان داشته است. طی این هفتاد سال، امام دوازدهم فقط این چهار تن (دو ایرانی و دو عرب) را ملاقات می‌کرده و از طریق آن‌ها به سئوالات و نامه‌های شیعیان پاسخ می‌گفته است. بنا به تصمیم «التنظیم السری» – که شاید به زبان امروزی‌تر بتوان گفت که نقش «دفتر سیاسی» مخفی را داشته و نایبان معرفی شده و معاونان و دست یاران‌شان، حکم «هیات اجرایی» علنی را به عهده داشته‌اند – به فاصله کوتاهی، اولین نایب خاص امام (عثمان عمری) در بغداد و در ملاء شیعیان اعلام موجودیت نمود. جایی که فرسنگ‌ها دور از پایتخت جدید بود و حساسیت نظامی و امنیتی سامرا را نداشت. تشکیلات مخفی برای تقویت «امامیه» و پروژه امام غایب در برابر انبوهی انشعابات شیعی و مدعیان خودخوانده امام زمان و شکاکان، به حربه اقتصادی نیز متوسل شد و مقرری ماهانه آن دسته از اولاد علی، اصحاب و شیعیانی که موضوع امام غایب را نفی می‌کردند، را قطع کرد. تاکتیک هوشمندانه‌ای که قاعدتا بایستی در تثبیت پروژه نیابت خاصه موثر افتاده و به قدر کافی ایمان به قلب برخی شکاکان تزریق کرده باشد! برای این که به اهمیت عامل اقتصادی و طول و عرض این پرداخت‌ها پی ببریم، خوب است به این نمونه از خود امام حسن عسگری ( به نقل از کتاب «الغیبه» طوسی) توجه کنیم که علاوه بر پرداخت مقرری‌های ثابت، «حضرت، صد هزار دینار (صد هزار مثقال طلا) به یكی از نمایندگان مورد اطمینان خود به نام علی ‌بن جعفر همّانی داد تا بین مستمندان و شیعیان در مراسم حج تقسیم كند، بار دیگر صد هزار دینار برای او فرستاد، بار سوم سی هزار دینار برای او حواله كرد».

اگر چه چهار نایب خاص، با علوم دینی هم آشنا بودند، اما مشخصه بارز همگی آن‌ها توانایی‌هایی‌های اجرایی و تشکیلاتی‌شان بوده از قبیل: «داشتن توانایی فراوان بر‌ای پرده‌‏پوشی و نهان‌كاری» که توانسته‌اند به رغم کنترل و مراقبت خلفا کار خود را پیش ببرند. مثلا اولین نایب خاص، از زمان امام حسن عسگری در بغداد روغن فروشی باز کرده و در «خیک‌های خالی روغن»، نامه‌ها و پول‌های وکیلان شهرها و مراجعان به نهاد امامت را مبادله می‌کرده است. یا در مورد نایب سوم حسین نوبختی (ایرانی) روی «بردبارى و هوشیارى» او «در آن موقعیت خاص سیاسى» تاکید شده و این که «شدت نهان‌كاری و تقیه‏ی سوّمین سفیر حضرت، زبانزد جامعه‏ی شیعه بوده است». «همه مخالفان و موافقانش او را خردمندترین مرد زمانه می‏دانستند». او با مراجعان ایرانی نزد امام زمان! «فارسی با لهجه نزدیک ساوه» حرف می‌زده است. برای نمونه تاکیتک‌های آنان می‌شود اشاره کرد زمانیکه یکی از نواب خاصه، نامه‌ای از طرف امام خطاب به یکی از شیعیان آورد، صاحب نامه را با خود به خرابه خلوتی برد و پس از نشان دادن نامه «دستخط»! امام زمان خطاب به او و پس از اطمینان ازاین که مضامین‌اش را خوب به خاطر سپرده، همان جا در مقابل چشم او نامه را پاره پاره می‌کند تا مشکل امنیتی ایجاد نشود. ظاهرا شرایط در زمان نایب دوم سخت‌تر بوده است. به همین دلیل، خودش به طور مستقیم اموال را از وکیلانی که به بغداد می‌آمدند، تحویل نمی‌گرفت و اموال از راه‌های غیر مسقیم به او رسانده می‌شد. به دستیارانش دستور داده بود، نه از کسی قبض اموال دریافت کنند و نه به کسی رسید بدهند، چون جاسوسان خلیفه در به در دنبال یک چنین مدارک مکتوبی می‌گشتند. زمانی هم که ساواک خلیفه پی برد وکیلانی که از ایران و سایر نقاط به بغداد می‌آیند، فرصت را غنیمت شمرده و به زیارت مرقد امامان – به ویژه مرقد امام حسین – می‌روند، جاسوسانی در این نقاط گماشت تا زایران را شناسایی نمایند. در همین رابطه «توقیعی از ناحیه مقدسه بیرون آمد» که در آن به همه دوستان اهل بیت هشدار داده شده بود که برای مدتی به زیارت آن اماکن نروند. «شبکه نیابت‏ و وکالت‏ به قدری قوی و از آن چنان کارایی‌ای برخوردار بود که وکلا بلافاصله از نقشه‏های خلفا آگاه می‏شدند و نقشه آنها را با شکست مواجه می‏کردند. نیروهای اطلاعاتی را در همه جای ارکان حکومت گماشته بودند، که از اطلاع ‏رسانی منسجمی برخوردار بودند». («سایت حوزه»: «نگرشی بر دوران غیبت صغری و نقش نواب خاص»). زمانی که از یکی از علمای شیعی آن زمان «اسماعیل نوبختی » – که بعد از کلینی بزرگ‌ترین عالم زمان محسوب می‌شده و او هم ایرانی است و نام جدش «فرخشاد پسر طهمورث» و زردشتی بوده است – سوال می‌شود که چرا امام زمان «حسین نوبختی» را نایب خودش قرار داده و نه عالم بزرگی مثل تو را، در پاسخ می‌گوید : «درجه‏ی راز نگهداری ابن روح [حسین نوبختی] چنان بالا است كه اگر او، حضرت حجّت (عج) را پنهان كرده باشد، حتی در صورت قطعه قطعه كردن بدنش با قیچی، سخنی نمی‏گوید»!(نشریه انتظار – «نشریه بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود»). این سئوال را عینا از بزرگ‌ترین عالم شیعی وقت محمد کلینی – که در همان زمان نواب اربعه، ساکن بغداد بود – نیز کرده‌اند. نفس این گونه سئوال‌ها از علمای بزرگ وقت به روشنی نشان می‌دهد که حتی برای نزدیک‌ترین حلقه شیعی و ارادتمندان خاندان علی، معمای وجود و غیبت امام زمان و ظهور ناگهانی نواب اربعه، حل نبوده و آن‌ها پیوسته در تب و تاب کشف حقیقت بوده‌اند.

باری، این ابهام حتی امروز هم برای محققان شیعی مطرح است که به راستی چرا امام مفروض، شخصیت بزرگ و بی‌همتای شیعی چون محمد کلینی را به عنوان نایب خود انتخاب نکرده است؟ همان موقع این سوال را از خود کلینی هم کرده‌اند و او نیز در پاسخ روی ارجحیت توان‌مندی تشکیلاتی انگشت گذاشته و گفته است: «چون نایب اول آدم سرنگهداری بود، به این سمت انتخاب شد»! سوال این است که این دو بزرگوار ایرانی: کلینی و نوبختی از کجا می‌دانستند که نواب خاص دارای این ویژگی تشکیلاتی هستند؟ جواب شخصی نگارنده به سوال این است که محمد کلینی و اسماعیل نوبختی و نیز محمد کاتب – و احتمالا چند ایرانی دیگر – خودشان جزو «التنظیم السری» بوده‌اند و به همین دلیل هم به خوبی از کارآیی‌های تشکیلاتی دوستان خود آگاهی داشته‌اند. بخش دیگری از سخنان اسماعیل نوبختی آشکارا از یک تقسیم کار حکایت می‌کند: «کسانی که او [حسین نوبختی] را به این مقام برگزیده‌اند، از ما بیناترند؛ زیرا کار من مناظره با خصم و بحث و گفتگو با آنان است». این که فیلسوف و عالمی چون او، صحبت از «کسانی» می‌کند و فعل جمع به کار می‌برد، به خوبی نشان می‌دهد که از چه مسایل پشت پرده‌ای آگاه است. در همین رابطه گمان دارم که سوال‌های مکتوب فقهی و شرعی که نواب خاصه به ظاهر برای پاسخ گیری نزد امام غائب می‌برده‌اند، کارشناسان دینی زبده‌ای مثل کلینی پاسخ‌ها را می‌داده‌اند! محمد کلینی کتاب معروفش «اصول کافی» را نیز در زمان نیابت ۲۰ ساله هموطن‌اش، حسین نوبختی نوشته است. دلیل دیگری که مرا بر نقش ممتاز کلینی در پشت پرده قانع می‌کند این است که در همان سال درگذشت او (۳۲۹هجری قمری)، خاتمه «نواب خاصه» اعلام می‌گردد؛ به این معنی که «التنظیم السری» از جمله بدون یک چنین محور و تکیه گاهی قادر به ادامه کار نبوده است! نمونه زیر نیز ثابت می‌کند نواب انتخاب شده، الزاما بالاترین عالمان شیعی و یا «انتخاب الاهی» نبوده‌اند: نایب سوم (نوبختی) – که به لحاظ توانمندی‌ها و هوشیاری‌هایش سرآمد بقیه نواب بوده– به دستور خلیفه عباسی «المعتضد با لله » دستگیر و چند سال زندانی می‌شود. در این مدت، معاون‌اش به نام «محمد شلمغانی» وظایف او را به عهده می‌گیرد که به علت توانایی‌هایش، قاعدتا بایستی او نایب چهارم می‌شد. به خصوص که مطابق چند روایت از شیخ طوسی در «الغیبه»، مردم از طریق او هم برای امام زمان نامه می‌نوشتند و پاسخ امام را از دست او می‌گرفتند که به معنی دیدار حضوری او با امام زمان نیز می‌باشد! (کتاب «داستان‌هایی از امام زمان». «از انتشارات مسجد مقدس جمکران»). اما شلمغانی به زودی تحت تاثیر افکار «حسین منصور حلاج» به باور «تناسخ» و نیز تئوری «حلول» ارواح متعالی در انسان‌های معمولی گروید. در همین رابطه امام زمان نامه‌ای منتشر کرد و شملغانی را مرتد و کافر خواند و به او لعنت فرستاد. جالب است که نامه ابتدا در زندان به حسین نوبختی رسانده شد، اما او برای حضرت پیام فرستاد که فعلا از انتشار این نامه خود داری کند، ولی امام زمان به او جواب داد، بیم نداشته باش و آن را منتشر کن. این نامه توسط یک ایرانی دیگر به نام «محمد کاتب» (ابن همام اسکافی) از زندان بیرون برده و میان شیعیان پخش گردید. به راستی هم که آدم در تمام این صحنه‌ها عملکرد یک تشکیلات سری را می‌بیند و نه تحرکات و تصمیمات یک امام را! فردی که می‌توانست یکی از نواب خاص باشد و در شرایط جانشینی نایب سوم، پیک حضوری امام هم بوده، یک مرتبه «مرتد» از کار در می‌آید و تازه نایب سوم از زندان برای امام زمان خط مشخص می‌کند که نامه را فعلا منتشر نکند. این‌ها ربطی به امام متصل به وحی ندارد، مشورت‌های سران «التنظیم السری» با یک کادرشان در زندان است. تقریبا تمامی مورخان و محدثان شیعی تلاش کرده‌اند این واقعیت را پرده پوشی کنند که علاوه بر چهارنایب خاص، همین جناب شلمغانی فعلا «مرتد» نیز با امام زمان دیدار می‌کرده است و الا توقعیاتی را که او برای مردم آورده – و جزو ۹۲ توقیع معتبری است که کم‌ترین شبهه به آن‌ها گناه است و خود امام زمان قسم خورده که همه آن نامه‌ها را خودم نوشته‌ام و یک حرف‌اش مال شلمغانی نیست! – را چگونه از دست امام زمان می‌گرفته و به صاحبان‌اش می‌رسانده است؟!

در برخی نقدها از ماجرای نواب چهارگانه کنایه‌وار گفته می‌شود که آن‌ها با هدف سوء استفاده شخصی از پول و اموال و پرداخت‌های مذهبی مردم، داستان نیابت خاصه امام زمان را علم کرده‌اند. اگر چه بخش عظیمی از محتوای کار وکیلان (چه بسا بیشتر از نود درصد) را نقل و انتقال وجوهات و پرداخت‌های مذهبی تشکیل می‌داده است: «اموالى از دور و نزدیك شامل شمش طلا و نقره، اموال وقفى و غیره» و قریب به اتفاق مدعیان قلابی نیز برای به جیب زدن پول و ثروت، به سوء استفاده از داستان امام غایب پرداختند، اما به شهادت تمامی اسناد، دامان این چهارتن از این گونه اتهامات پاک است. به گواهی تاریخ، آن‌ها از خانواده‌های ملک‌دار، ثروتمند، معتبر، نیک نام و اهل بخشش بوده و خود همواره بخشی از اموال‌شان را در اختیار امامان وقت می‌گذارده‌اند. نایب اول از خاندانی معتبر و سرشناس بود که از یازده سالگی در خدمت امام دهم و بعد نزد امام یازدهم بوده و در واقع پرورش یافته دامان خود آن‌ها بوده است. مراسم کفن و دفن و نماز امام یازدهم را نیز او انجام داد. «خانه حسین بن روح نوبختی، محل رفت و آمد اعیان بغداد بود و امکانات مالی و قدرت اجتماعی وی، موجب آن بود که در دستگاه خلافت، حرمت و اعتباری ویژه، داشته باشد». موقعیت اجتماعی همین نائب سوم امام زمان به گونه‌ای بود که هنرمند ایرانی «محمد شیرازی» (معروف به » ابن مقله» مخترع خط نسخ و شاگرد ابراهیم سیستانی) که مورد غضب خلیفه قرار گرفته بود، برای بازیافتن موقعیت‌اش در دستگاه خلافت، به او پناه آورد. خانواده ایرانی نایب چهارم در بصره املاک زیادی داشتند و همواره درآمد نیمی از مایملک خود را در اختیار امام حسن عسگری می‌گذاشتند. تعدادی از اعضای خانواده سیمری از زمان امام رضا و نیز امام نهم و دهم و یازدهم جزو افراد نزدیک و وکیلان آن‌ها بوده‌اند. (سایت پایگاه حوزه) حق این است که این چهارتن را شیفتگان فرهیخته و انقلابی عصر خود‌شان بدانیم که حاضر بودند – و در عمل هم نشان دادند – جان و مال‌شان را در راه هدف‌شان بگذارند، تا نهاد امامت عدالت خواه شیعی در برابر دستگاه جبار خلافت مضمحل نگردد.

به هرکدام از نواب چهارگانه تعدادی معاون و دست یار وصل بوده‌اند که در محلاتی نزدیک به آن‌ها یا نزدیک به بغداد می‌زیستند. نام برخی از دست یاران اصلی در کتاب‌ها آمده است. معاونان و دست یاران نایب اول سه تن بوده‌اند که دو تن از آن‌ها ایرانی هستند. نایب دوم ده معاون و دست یار در محل داشته که اسامی و ملیت‌شان به طور کامل ثبت نشده است. ولی از قرائن (و از جمله حضور دو کادر اعزامی از قم) می‌توان حدس زد که بیشترشان ایرانی بوده‌اند. نایب سوم نیز ده وکیل زیر دست خود در بغداد داشته و چون خودش ایرانی بوده و فارسی حرف می‌زده، پذیرفتنی است که بیشتر از بقیه، ایرانیان را وارد سیستم خود کرده باشد. به این نایب‌ها و کل عناصر دفتر مرکزی نیابت خاص، صد‌ها وکیل و سروکیل در شهرهای مختلف در اقصی نقاط قلمرو اسلامی وصل بوده‌اند. منابع شیعی موفق به استخراج نام حد اقل چهل وکیل شده‌اند که اغلب‌شان ایرانی هستند. قرائن نشان می‌دهد، و منطقی نیزهست، از آن جا که فرهیختگان ایرانی علاوه بر اعتقاد شیعی، عرق و انگیزه ناسیونالیستی و مبارزه جویانه نیز در برابر دستگاه خلافت داشته‌اند، برای کارهای تشکیلاتی بیشتر مورد اعتماد و قابل تکیه بوده‌اند.

واسطگی نواب خاص چهارگانه بین امام زمان مفروض و مردم از طریق آورد و برد نامه صورت می‌گرفته است. از آن جا که پاسخ به نامه‌های مردم و وکیلان – که مخاطبان ایرانی درمیان نامه‌ها نیز کم نیستند – عموما از طریق نوشتن در حاشیه نامه اصلی صورت می‌گرفته، به آن «توقیع» می‌گفته‌اند. اما در عمل به نامه‌های مستقل ارسالی از طرف امام زمان به مخاطبان خاص نیز توقیع می‌گویند. منابع شیعی می‌گویند که تعداد کل این توقیعات ۹۲ عدد بوده است. صرف نظر از حمد و ثناهای توحیدی در حق آفریدگار و انبیا و امامان، تعیین تکلیف برخی وجوه ارسالی برای امام و پاسخ به سوال‌های فقهی و شرعی، مندرجات نامه‌ها اغلب در رد و لعنت کسانی است که ادعای رابطه با امام زمان یا تقلب‌هایی از این دست کرده‌اند و این نشان دهنده جو آشفته آن مقطع به خاطر بحران جانشینی بوده که این همه افشاگری را طلب می‌کرده است. اگر فرد نسبتا واردی، در جوهره کلام اغلب بی تکلف، بی پیرایه و صریح و قاطع امامان با اصحاب‌شان و نیز لحن متونی مثل «نهج البلاغه» و «صحیفه سجادیه» و یا اشعار به جا مانده از امام صادق و نظایر آن دقت کرده باشد، به آسانی در می‌یابد که توقیعاتی که به اسم یک امام متصل به وحی – که صدها معجزه به اسم او ثبت کرده‌اند! – کلام امام و در‌ شان محتوا و مرتبت او نیست. به جرات می‌توان گفت، مقدمه‌هایی که محمد‌های سه گانه ایرانی ما بر کتاب‌های خود نوشته‌اند، منسجم‌تر، قوی‌تر و بی‌تناقض‌تر از این توقیعات است. از همین رو، این توقیعات را باید انشاپردازی و دست نوشته‌های عناصر هوشمند «التنظیم السری» و خود نواب اربعه دانست که – شبیه اعلامیه‌های «انجمن غیبی» در دوران مشروطه – به وسیله آن‌ها مشکلات بغرنج پروژه غیبت را حل و فصل می‌کرده‌اند. چنان که در بالا هم اشاره شد با نفوذی‌هایی که در دستگاه خلافت داشته‌اند، اطلاعیه‌های هشدارآمیز خود را به عنوان غیب گویی از طرف «ناحیه مقدسه»، برای شیعیان خرج می‌کردند. به کوتاهی به برخی از آن‌ها نگاه می‌کنیم: (تعدادی از نامه‌های مهم امام زمان در این سایت وجود دارد: «راهنمای پایگاه‌های امام زمان». «و. و. و. مهدی سرچ دات کام»- به این دلیل آدرس سایت را با حروف فارسی نوشتم که متاسفانه قاطی کردن حروف لاتین، تنظیمات فارسی کل این نوشته را به هم می‌ریخت.

ادامه مقاله را در بخش دوم بخوانيد.

8 پاسخ

  1. عزيزان گرامي همه به نكات خيلي جالبي اشاره كردند.
    بلي طوري كه گفته شد در منابع اهل سنت هم اشاراتي به وجود شخصي به مهدي رفته است كه چون جزء اخبار آحاد است تعدادي آن را پذيرفته اند و تعدادي هم نپذيرفته اند.
    اما در اين بين موضوع پذيرش يا عدم پذيرش اين مسأله نيست بلكه نوع نگرش دو طرف سني و شيعه به اين موضوع است . و اگر اهل سنت شيعه را در اين بابت مورد ملامت قرار ميدهند به خاطر نفس موضوع قبول مهدي نيست ، بلكه به علت كيفيت اين پذيرش است كه شيعه از آن براي خود داستاني دروغين ساخته است كه برخلاف عقل و شرع است، اما همين موضوع وقتي از نگاه اهل سنت بررسي شود باور به آن هرگز منافي با دين و شريعت نبوي نيست . اين فرد ممكن است ظهور كند اما به صورت عادي در ميان يكي از خانواده هاي سادات ، متولد ميشود و سير زنده گي بسيار طبعي و عادي دارد و به اذن الله ميتواند منشاء خدماتي براي اسلام گردد.
    اين عقيده با عقيده شيعه كه براي مهدي، تولدي ساختگي آفريده و غيبت صغرا و كبرا و نيابت و اين حرفهاي مسخره را به ميان آورده است بسيار تفاوت دارد. لذا نبايد اين دو فهم با يك ديگر مقايسه شود.من اميدوارم كه برادران شيعه ما خود را از شر اين مفسدة عقيدتي رافضه به اين شكلي كه براي شان برساخته اند نجات دهند اما اصل باور و يا عدم باور به مهدي هيچ
    اشكالي در عقيده وفكر مسلمان ايجاد نميكند وهركس ميتواند آن را قبول كند و يا رد كند . چون جزء اصول دين نيست موضوعي فرعي است كه هر كس بنا بر اجتهاد خود ميتواند نظري داشته باشد.

  2. اگر اعصاب ضعيفي داريد اين مطلب را نخوانيد!!
    اندر وصف مهدي موعود كه قرار است بشررا از ظلم و ستم نجات دهد; محمد باقر مجلسي مهمترين راوي روايات مهدويت چنين روايت ميكند:
    دینی که امام زمان مردم را به آن دعوت می‌کند غیر از دینی است که پیامبر آورده است. او قرآن جدید، سنت جدید، امر جدید و قضاوت جدید دارد. (بحار الأنوار جلد ۵۲ ص۲۳۵) رسول خدا (ص) و علی (ع) با نرمش عمل ميكردند ولی قائم با کشتن عمل می کند.

    او خلاف آنچه که پیامبر خدا(ص) حلال یا حرام کرده عمل می‌کند. از قول رسول خدا (ص) روایت شده که او حلال مرا حرام و حرام مرا حلال می‌کند. ((بحارالانوار جلد ۵۲ ص۳۷۹)
    از قول ائمه روایت شده که او مسجد را می‌شکند ((بحارالانوار جلد ۵۲ ص۳۸۶)
    مسجد االحرام و مسجد النبی را خراب می‌کند. ((بحارالانوار جلد ۵۲ ص۳۳۲)
    مساجد چهارگانه را تخریب می‌کند. ((بحارالانوار جلد ۵۲ ص۳۳۳) او از اهل کتاب جزیه نمی‌گیرد، هر کس به بیست سالگی رسیده باشد و احکام دین را درست یاد نگرفته باشد می‌کشد. ((بحارالانوار جلد ۵۲ ص۳۸۲)
    او بدون درخواست مدرک، قضاوت و حکم می‌کند. ((بحارالانوار جلد ۵۲ ص۳۲۵) توبه نمی پذیرد. ((بحارالانوار جلد ۵۲ ص۳۵۳)
    چون فرزندان و نوادگانِ قاتلان امام حسین(ع) راضی به کار پدران خود هستند، آنها را می‌کشد. ((بحارالانوار جلد ۵۲ ص۳۱۳)
    کار هر روزه امام زمان این است که خلیفه اول و دوم را از قبر بیرون کشیده آنان را به آتش کشد و خاکستر آنان را بر باد دهد چرا که گناه همه خلایق به گردن آن دو نفر است!. ((بحارالانوار جلد ۵۲ ص۳۸۶، ص۲۸۳)
    او به جرم تهمت زدن به ماریه قبطیه، و آزار فاطمه(ع) عایشه، همسر پیامبر(ص) را زنده کرده، حد می‌زند و مجازات می‌کند!. ((بحارالانوار جلد ۵۲ ص۳۱۴).

    مهدی منتظر علی رغم این آیه که “إن أکرمکم عند الله أتقاکم” ( “بهترين شما نزد خدا پرهيزگارترين شماست”:سوره حجرات، آیه۱۳)؛ ضد نژاد عرب است و اعراب بر ضد او هستند. ((بحارالانوار جلد ۵۲ ص۳۳۳)
    گفته شده است که وای بر عرب از شدت آنچه بر سرش می‌آید. بین او و عرب تنها شمشیر حاکم است. ((بحارالانوار جلد ۵۲ ص۳۴۹)
    مهدی شش هزار نفر را از قریش و غلامان آنان را دست بسته گردن می‌زند. (( بحارالانوار جلد ۵۲ ص۳۴۹) هفتاد قبیله عرب را قتل عام می‌کند. ((بحارالانوار جلد ۵۲ ص۳۳۳)
    امام زمان علیرغم نص صريح قرآن: “لا إکراه فی الدين” (”در دين هيچ اجباري نيست”:سوره بقره، آیه۲۵۶)، همه را با زور وادار به اسلام می‌کند و هر کس اسلام نیاورد را گردن می‌زنند. ((بحارالانوار جلد ۵۲ ص۳۴۰) آنقدر مردم را می‌کشد تا جز دین محمد باقی نماند. ((بحارالانوار جلد ۵۲ ص۲۹۱)
    از امام کاظم نقل شده است که او در شرق و غرب عالم هر کس مسلمان نشد را می‌کشد. ((بحارالانوار جلد ۵۲ ص۳۴۰).
    او به گونه‌ای عمل می‌کند که گویی تشنه خون است و به هیچ کس رحم نمی‌کند. جز کشتن کاری ندارد و کسی را زنده نمی‌گذارد. ((بحار الانوار جلد ۵۲ ص۲۳۱)
    از امام صادق نقل شده است که برای قیام قائم عجله نکنید که کار او جز شمشیر و مرگ نیست و او زیر سایه شمشیر حکومت می کند!. ((بحارالانوار جلد ۵۲ ص۳۵۴)
    وی دوازده هزار لباس جنگی و سلاح جنگی را بین دوازده هزار نفر یاران خود توزیع می‌کند و به آنان می‌گوید هر کس این لباس را نداشت بکشید. ((بحارالانوار جلد ۵۲ ص۳۷۷)
    او آنقدر می کشد که مردم می گویند: مهدی از آل محمد نیست وگر نه به مردم رحم می کرد. ((بحارالانوار جلد ۵۲ ص۳۵۴) از امام باقرنقل شده است که مهدی آنقدر از مردم شهری که والی امام را کشته‌اند می‌کشد که کشتار حرّه (کشتار لشکر یزید از مردم مدینه) در مقایسه با آن هیچ است. ((بحارالانوار جلد ۵۲ ص۳۴۲)
    کار مهدی جز کشتن نیست و از هیچ کس توبه نمی‌پذیرد. ((بحارالانوار جلد ۵۲ ص۳۵۳) جز با شمشیر کاری انجام نمی‌دهد. (( بحارالانوار جلد ۵۲ ص۳۸۹) کار او شمشیر است و اسارت. ((بحارالانوار جلد ۵۲ ص۳۱۴)
    او چون قصاب که گوسفند می‌کشد، مردم را می‌کشد. ((بحارالانوار جلد ۵۲ ص۳۵۷) او فراریان و زخمی‌ها را نیز می‌کشد ((بحارالانوار جلد ۵۲ ص۳۵۳) و شکم زنان آبستن را می‌شکافد. ( بحارالانوار جلد ۵۲ ص۳۸۹)

  3. در مورد سير شكل گيري انديشه مهدويت نكات زير نيزقابل توجه است:
    انديشهُ مهدويت از ايرانيان به مسلمانان سرايت كرده است و در ابتدا در اسلام چنين چيزي وجود نداشته است. نخستين كسي كه در تاريخ شيعه نامزد مهدويت شد محمد حنفيه پسر علي برادر ناتني امام حسن بود. پيروان او كيسانيه نام گرفتند و اظهار داشتند كه محمد نمرده است. بلكه در نزديكيهاي مدينه در درهُ رضوي كه آب و عسل فراوان است غايب شده و پس از مدتي ظهور خواهد كرد. پس از محمد كساني مدعي غيبت امام زمان مورد نظر خود شدند كه روزي بلاخره ظهور خواهد كرد. آنان از اين جمله اند:

    1- گروه زيديه كه معروف به پنج امامي هستند‘ برادر امام محمد باقر را امام غايب مي دانستند

    2- گروه باقريه امام محمد باقر را امام عصر مي دانستند

    3- گروه ناووسيه امام جعقر صادق را مهدي موعود ميدانستند

    4- گروه اسماعيليه كه اسماعيل پسر امام جعفر صادق را مهدي موعود مي دانستند به اين گروه گروه هفت امامي نيز مي گفتند

    5- گروه واقفيه يا واقفه امام جعفر صادق را مهدي غايب مي دانست

    6- گروه محمديه كه محمد پسر علي نقي برادر امام حسن عسگري را مهدي موعود مي دانست.

  4. مقاله خوبی است. شیخ مفید در واقع مروج امام زمان ساختگی است. هم او با کمک برادران رضی نهج البلاغه را برای علی ساختند.

  5. بنام خداوند جان و خرد
    امیدوارم آنقدر شهامت علمی داشته باشید که در قبال سخنان یکطرفه ی خود مطلب ذیل الذکر مرا نیز بعنوان پاسخ منتشر نمایید. والسلام علی من اتبع الهدی
    مسئله اعتقاد به امام زمان (عج ) قبل از اينكه يك عقيده ي شيعي باشد اعتقادي اسلامي است, بلكه فراتر از آن اگر اعتقاد به آمدن منجي در آخر زمان را موضوع كار قرار دهيم، مقوله اي جهاني است. اما با توجه به آن مقدار از رواياتي كه در مآخذ و منابع اوليه ي اهل تسنن در شأن حضرت مهدي (عج) از پيامبر اكرم (ص) روايت شده، كه به لحاظ كميت حتي حجمي بيش از روايت شيعي را به خود اختصاص مي دهند، مي توان به ضرس قاطع گفت مسئله ي مهدويت يك موضوع اصيل اسلامي است و به هيچ وجه جنبة صرفا شيعي ندارد.
    روايات و احاديث مربوط به حضرت ولي عصر(عج ) را هم در منابع قديمي عامه از مسند «احمد حنبل» و پنج صحيح از صحاح سته اهل سنت گرفته، تا دائره المعارف «فريد وجدي» و نيز آثار معاصرين از علماي اهل سنت، به وفور مي توان مشاهده كرد.
    با اين وصف باعث كمال تأسف و تعجب است كه به مرور ايام, برخي از مسلمين نسبت به اين اعتقاد مهم اسلامي سست و يا بي تفاوت شده اند و حتي جمعي از آنان به ديده ي شك و ترديد بدان نگريسته اند و ديگران نيز با سوء استفاده از فرصت پديد آمده، زبان به اعتراض و گرفتن ايراد و اشكال بر اين اعتقاد گشوده اند و بعضي از دگر انديشان نيز پا را فراتر گذاشته اند و مهدويت را ساخته و پرداخته جامعه ي شيعه معرفي كرده اند.
    موضوع مهدويت و وجود و ظهور مقدس حضرت ولي عصر (ع) از پس غيبت، آموزه اي است كه ريشه در اعماق دين اسلام دارد و موضوعي است كه شخص رسول اكرم (ص) گزارشگر و راوي آن بوده اند و روايات متواتر و صحيحي كه در اين باره از طرق عامه و خاصه (سني و شيعه) از آن بزرگوار نقل شده، براي هر كس كه به دين اسلام گرويده و پيامبري حضرت محمد را باور دارد، كمترين شك و ترديدي در حقانيت آن باقي نمي گذارد. موضوع مهدويت و اينكه وجود مقدس حضرت مهدي (عج) امامي است از نسل از فرزندان امام حسين كه با ظهور موفور السرور و نجات بخش خود در آخر الزمان جهان را از عدالت و داد سرشار مي سازد و ظلم و تجاوز را محو مي كند و نيز وجوب اعتقاد به قيام و ظهور آن حضرت، در واقع از مسلمات دين اسلام و عقايد قطعي مسلمانان است.
    در اين گفتار روي سخن ما با آن دسته از اشخاصي است كه متأسفانه مي پندارند موضوع مهدويت اختصاص به شيعيان دارد و آنچه را هم كه شيعيان درباره ي حضرت مهدي (عج) به آن معتقد هستند، واقعيت ندارد. اينك ما بطور اختصار دورنمايي از اين اعتقاد را در منابع ومدارك علماي طراز اول اهل سنت از نظرشان مي گذرانيم, باشد كه موجب بصيرت و افزايش آگاهي شود و علاقمندان شخصا به اين مدارك و منابع مراجعه فرمايند و در صورت حصول به يقين، بجاي در پيش گرفته راه عداوت و دشمني با آل محمد (ص)، راه دوستي و مودت اين بزرگواران را در پيش گيرند، كه هيچ پيامبري از امتش درخواست اجر و مزد نكرد (ما اسئلكم عليه اجرا) اما پيامبر گرامي اسلام (ص) اين درخواست را كرد، آنجا كه فرمود: «قل لا اسئلكم عليه اجرا الا الموده في القربي [1]» يعني: «در قبال رسالتم درخواست اجر و مزدي از شما ندارم، مگر دوستي ذوي القربا و اهل بيتم را [2]».
    اكثر رواياتي كه علماي اهل سنت از پيامبر (ص) روايت كرده اند, حضرت مهدي (عج ) را از دودمان امام حسين (ع ) دانسته اند, آنهم با مشخصاتي كه از زبان پيامبر (ص) نقل شده است. مي توان گفت قديمي ترين مدركي كه در اين باره موجود است، «مسند احمد بن حنبل» پيشواي مذهب حنبلي است، كه احاديث مربوط به حضرت مهدي (عج ) را ثبت و ضبط كرده است. پس از وي نوبت به «محمد بن اسماعيل بخاري», نامي ترين محدث عامه و معاصر امام حسن عسگري (ع) مي رسد، كه در صحيح خود در بخش «كتاب الاحكام»، در احاديث مربوط به «دوازده پيشواي بعد از پيامبر اسلام كه همگي از قريش خواهند بود و عزت اسلام بستگي به وجود آنها دارد» احاديثي را درباره ي حضرت مهدي (عج) نقل نموده است.
    علاوه بر اين, «بخاري»، از محدثان معروف اهل سنت در همان كتاب «صحيح» خود به بررسي موضوعي در باره ي نزول عيسي بن مريم (ع) پرداخته و به همكاري حضرت عيسي (ع) با حضرت مهدي (عج) به هنگام ظهور آن بزرگوار اشاره كرده است.
    بعد از وي نوبت به «ابن ماجه قزويني» مي رسد كه در كتاب «سنن» خود، كه آن هم از كتب معتبر عامه (اهل سنت) است, احاديث مربوط به حضرت مهدي (عج ) را در بخش «باب خروج المهدي» آورده است. در همان عصر «ابو داود سيستاني» در كتاب «سنن» خود روايات مربوط به مهدي موعود (ع) را در بخشي كه از آن به عنوان «كتاب المهدي» كرده، بيان داشته است و باز در همين عصر «ترمذي» در مبحث «الفتن» از «سنن» خود باب و فصلي به نام «ما جاء به المهدي» (عج) را گشوده و روايات مربوط به آن وجود مقدس را در آن ذكر كرده است.
    اما تنها كسي كه در ميان نگارندگان «صحاح سته» است، اما مطلبي درباره ي حضرت مهدي (عج) ذكر نكرده, «نسائي» است. وي مؤلف كتاب «سنن» از كتب معتبر اهل سنت است كه كتابي است حاوي احاديث و احكام ديني.
    پس از آنكه موضع مؤلفان «صحاح سته» را دانستيم، نوبت مي رسد به ساير دانشمندان اهل سنت كه در مقوله مهدويت و وجود مقدس حضرت مهدي (ع) روايت كرده اند, با نگاهي اجمالي به اسامي اين دانشمندان طراز اول اهل سنت و كتب ايشان كه بعد از «صحاح سته» از مهمترين و مستندترين كتب عامه است، نه تنها مهدويت بطور قطعي از ديدگاه اسلامِ سني به اثبات مي رسد، بلكه فزوني و زيادتي احاديث منقول از طريق عامه را نسبت به روايات منقول از علماي شيعه ثابت مي كند، اين دانشمندان و كتابهايشان عبارتند از:
    1 ـ « ابن قتيبه دينوري » در كتابش بنام «غريب الحديث».
    2 ـ «ابوبكر بن ابي خيثمه» و «زهير بن حرب»؛ ابن خلدون در «مقدمه» ي تاريخ خود آورده: «ابوبكر بن ابي خيثمه» بنا به روايت السهيلي، در جمع آوري احاديث وارده پيرامون مهدي (عج ) زحمت بسيار كشيده است.
    3 ـ «حافظ ابونعيم اصفهاني»؛ «سيوطي» دانشمند نامي اهل سنت در كتاب «الجامع الصغير» خود و نيز در يك اثر ديگرش بنام: «العرف الوردي» از «حافظ ابونعيم اصفهاني» نام برده است. «سيوطي» احاديثي را كه «ابونعيم» درباره حضرت مهدي (عج ) ذكر نموده جمع آوري و تلخيص كرده و در كتاب خود بنام «العرف الوردي» درج نموده و احاديث بسياري را نيز بر آن افزوده است. علاقمندان مي توانند آنچه را كه «ابونعيم اصفهاني» درباره ي وجود مقدس حضرت مهدي (عج) نقل كرده در كتابهاي «اربعين»، «فوائد» و «عوالي» ملاحظه نمايند.
    4 ـ «حافظ ابوالحسن مناوي» در كتاب خود بنام «ملاحم».
    5 ـ «حافظ دارقطني» در كتابهايش بنامهاي: «مسند علي», «مسند فاطمه» و «جرح و تعديل».
    6 ـ «حافظ طيراني» در كتابهايش بنامهاي: «معجم صغير»، «معجم اوسط» و «معجم كبير»
    7 ـ «حاكم نيشابوري» در مستدرك صحيحين خود.
    8 ـ «ابواسحاق ثعلبي» در «تفسير كبير»، «عراش» و «قصص الانبياء» خود.
    9 ـ «ابن عبد ربه اندلسي» در كتاب «الاستيعاب» خود.
    10 ـ «جلال الدين سيوطي» در بخشي از كتاب «الحاوي للفتاوي» خود كه آنرا تحت عنوان «العرف الوردي في اخبار المهدي» نگاشته است و در آن چهل حديث از «ابونعيم اصفهاني» را آورده و تلخيص نموده و آنچه را كه از قلم افتاده بدان افزوده است.
    شمار احاديث و رواياتي كه «سيوطي» نقل كرده است بيش از دويست است و در ميان آنها احاديث صحيح, حسن, ضعيف و مجعول وجود دارند. وي هر گاه حديثي را نقل مي كند، به ذكر اسامي كساني كه آن حديث را نقل كرده اند, مي پردازد. في المثل مي گويد: «ابو داود»، «ابن ماجه» و «حاكم نيشابوري» از ام سلمه نقل كرده اند كه گفت:‌ از پيامبر اكرم (ص) شنيدم كه فرمود: «المهدي من عترتي و من ولد فاطمه» يعني: «مهدي (عج) از خاندان من و از فرزندان فاطمه (س) است».
    11 ـ «ابوبكر خطيب بغدادي» در كتاب «تاريخ بغداد» خود.
    12 ـ «حميد قرطبي» در كتابش بنام «الجمع بين الصحيحين».
    13 ـ «حسين بن مسعود فرا» در كتاب «مصابيح السنه» خود.
    14 ـ «عماد الدين ابن كثير» در كتابش بنام «الفتن و الملاحم».
    15 ـ «ابن حجر مكي» در اثر خود بنام «القول المختصر في علامات المهدي المنتظر» به بيان موضوع امام زمان (عج ) پرداخته است. «برزنجي» در كتابش بنام «الاشاعه» و نيز «اسفرايني» در «لوامع الانوار البهيه» خود به بررسي موضوع مهدويت پرداخته اند.
    16 ـ «ابن عساكر» در كتابش بنام «تاريخ الكبير لدمشق».
    17 ـ مفسر قرآن «محمود بن عمر زمخشري» در تفسير خود بنام «الكشاف».
    18 ـ «ابن خشاب بغدادي» در كتاب «تاريخ مواليد و وفيات الائمه».
    19 ـ «علي المتقي الهندي» صاحب «كنز العمال»؛ كه «ملا علي القاري الحنفي» در كتابش بنام «المرقاه في شرح المشكاه» از رساله ي وي در باب مهدويت و بعد از او «برزنجي» نيز در كتاب «الاشاعه» خود از وي و كتابش نام برده اند.
    20 ـ «ملا علي القاري» در كتاب خود بنام «المشرب الوردي في مذهب المهدي».
    21 ـ «مرعي بن يوسف حنبلي» در كتابش بنام «فوائد الفكر في ظهور المهدي المنتظر» كه اسفرايني در «لوامع الانوار البهيه» خود از آن ياد كرده است.
    22 ـ «محمد بن علي شوكاني» در اثر خود بنام «التوضيح في تواتر ما جاء في المهدي المنتظر و الدجال و المسيح»، پيرامون حضرت مهدي (عج ) و دو مورد مربوط به نزول عيسي (ع) و خروج دجال سخن گفته است و «صديق حسن» در كتاب خود بنام «الاذاعه» از آن ياد كرده و مطالبي از آن را نقل نموده است.
    23 ـ «امير محمد بن اسماعيل صنعاني» مؤلف كتاب «سبل الاسلام»؛ «صديق حسن» در كتاب «الاذاعه» ي خود مي گويد: «المنير محمد بن اسماعيل صنعاني احاديث مبني بر خروج مهدي و اينكه او از آل محمد(ص) است و در آخر الزمان ظاهر مي شود را جمع آوري كرده است».
    سپس مي گويد: «تعيين زمان خروج او نيامده است ولي او پيش از خروج دجال ظهور مي كند».
    24 ـ «حافظ ابوالحسن محمد بن الحسن ابدي سجزي» در كتاب خود بنام «مناقب الشافعي».
    25 ـ «ابن القيم» در كتاب خود بنام «المنار».
    26 ـ «ابن يوسف المرعي» در كتابش بنام «فوائد الفكر في ظهور المهدي المنتظر».
    27 ـ «شيخ محمد اسفرايني» در كتاب خود تحت عنوان «لوامع الانوار البهيه».
    28 ـ «البيهقي» در كتاب «دلايل النبوه» خود.
    29 ـ «ابن خزيمه» در كتاب «التوحيد» خود.
    30 ـ «ابن جرير» در «تهذيب الآثار» خود.
    31 ـ «ابن مندره» در كتاب «تاريخ اصبهان» خود.
    32 ـ «ابوالحسن الحربي» در كتاب «الاول من الحربيات» خود.
    33 ـ «ابو عمرو الداني» در «سنن» خود.
    34 ـ «ابوغنم الكاني» در كتابش بنام «الفتن».
    35 ـ «الديلمي» در «مسند الفردوس» خود.
    36 ـ «ابوبكر الاسكاف» در كتاب «فوائد الاخبار» خود.
    37 ـ «ابوحسين بن المنادي» در كتاب «الملاحم» خود.
    38 ـ «ابن سعد» در كتابش بنام «الطبقات».
    39 ـ و سرانجام «الروياني» در كتاب خود بنام «مسند».
    - نگاهي به برخي از احاديث منقول از كتب فوق الذكر در خصوص وجود مقدس حضرت مهدي (عج)
    در ادامه ي بحث با توجه به بناي اختصاري كه در نوشتار خود داريم، صرفا برخي از رواياتي را كه در كتب فوق آمده اند و بيانگر جايگاه امام مهدي عليه السلام در ديدگاه اسلامي است از باب نمونه ذكر مي كنيم و علاقمندان را براي تتبع بيشتر به اصل اين كتابها ارجاع مي دهيم:
    - «احمد بن حنبل» در كتاب «مسند» خود به واسطه ي «عبدالله بن مسعود»، صحابي بزرگ رسول خدا (ص)، از آن حضرت چنين روايت كرده است:
    «لا تقوم الساعه حتي يلي رجل من اهل بيتي، يواطي اسمه اسمي» [3].
    يعني: «قيامت برپا نمي شود، تا مردي از خاندان من كه همنام من است ظهور كند».
    خوانندگان گرامي توجه دارند كه نام اصلي حضرت مهدي (سلام الله عليه) همان نام گرامي پيامبر اكرم است، اما به لحاظ اينكه ناميدن ايشان در زمان غيبت به نام اصلي شان حرام اعلام شده، شيعيان حضرتش را با القاب و صفاتي كه بيش از همه از لسان مبارك رسول خدا (ص) بدان توصيف شده اند مي خوانند، كه از همه مشهورتر‌ «مهدي» (ع) است.
    «ابو داود [4]» و «ترمذي [5]» نيز در«سنن» خود روايت فوق را نقل كرده اند.
    - ابوطولون دمشقي حنفي در «الشذورات الذهبيه» نوشته: « … دوازدهمين ايشان فرزند او، محمد بن الحسن يعني همان ابوالقاسم محمد بن الحسن به علي الهادي آخرين امام است، ولادت او روز جمعه نيمه ي شعبان سال 255 واقع شد و هنگام وفات پدر پنج ساله بود [6]».
    بسياري ديگر از علماي اهل سنت به ولادت حضرت مهدي (عج) به گونه ي فوق اشاره كرده اند كه اين امر شائبه ي هرگونه مطابقت ديگري را از ميان مي برد. پژوهشگر گرامي مي تواند براي كسب اطلاعات بيشتر به كتب زير مراجعه نمايد:
    ابن صباغ مالكي، فصول المهمه، ص 274
    ابن حجر هيثمي، صواعق المحرقه، ص 124
    كمال الدين محمد شافعي، مطالب السئول، ص 89
    علامه حمزاوي، مشارق الانوار، ص 153
    شبلنجي، نور الابصار، ص 229
    علامه شبراوي شافعي، الاتحاف بحب الاشراف، ص 68
    حجه الاسلام علي دواني در كتاب ارزشمند خود بنام «دانشمندان عامه و مهدي موعود» نظرات 115 تن از دانشمندان اهل سنت در قبول «اصل مهدويت محمد بن الحسن العسكري» را با قيد مدرك ذكر كرده است [7] كه علاقمندان مي توانند به آن مراجعه كنند.
    همچنين ابوطالب تجليل تبريزي در كتاب ارزشمند «من هو المهدي» هشتاد حديث مورد قبول علماي اهل تسنن را كه همگي دلالت بر اين دارند كه حضرت مهدي فرزند بلافصل امام حسن عسكري (ع) است، جمع آوري كرده است [8].
    سبط بن جوزي پژوهشگر معروف اهل سنت نيز در اين باره مي نويسد: «محمد بن الحسن بن علي بن محمد بن علي بن موسي بن جعفر بن محمد بن علي بن الحسين بن علي بن ابيطالب، كنيه اش ابوعبدالله، ابوالقاسم و او حجت و صاحب الزمان قائم، منتظر و آخرينِ امامان است [9]».
    همچنين «ابو داود» در روايت ديگري از «ام سلمه»، همسر گرامي پيامبر اكرم (ص) نقل مي كند كه آن حضرت فرمود:
    «المهدي من عترتي من ولد فاطمه».
    يعني: «مهدي از خاندان من و از فرزندان فاطمه است».
    در سنن «ابن ماجه» نيز به نقل از پيامبر اسلام (ص) چنين آمده است:
    «المهدي من ولد فاطمه [10]».
    «مهدي از نسل فاطمه است».
    «حاكم نيشابوري»، يكي ديگر از محدثان معروف اهل سنت نيز همين روايت را نقل كرده و در ذيل آن آورده:
    «هذا حديث صحيح علي شرط مسلم [11]».
    يعني: «اين حديث بر اساس ضابطه اي كه مسلم (ابن الحجاج) بيان داشته، حديث صحيحي به شمار مي رود».
    او همچنين مي گويد: «حديثي كه در آن آمده است «المهدي من اهل بيتي» بنابر ضابطه شيخين (بخاري و مسلم) حديث صحيحي است».
    محدث مزبور در ادامه مطالب خود اضافه مي كند: «حديث مزبور به صورت «رجل من عترتي»، يعني: «مردي از خاندان من» نيز روايت شده است [12]».
    «ابو نعيم اصفهاني» در بيان «صفت مهدي» به اسناد خود از «حذيفه بن يمان» نقل مي كند كه پيامبر خدا (ص) روزي به هنگام ايراد خطبه فرمود:
    «لولم يبق من الدنيا الا يوم واحد لطول الله عزوجل ذلك اليوم حتي يبعث فيه رجلا من ولدي اسمه اسمي. فقام سلمان الفارسي فقال: يا رسول الله، من اي ولدك؟ قال: هو من ولدي هذا و ضرب بيده علي الحسين [13]».
    يعني: «اگر تنها يك روز به پايان جهان باقي مانده باشد، خداوندِ صاحب عزت و جلال، آن روز را طولاني مي سازد تا مردي از فرزندان مرا كه همنام من است، برانگيزاند. در اين هنگام سلمان فارسي برخاست و گفت: اي فرستاده خدا، او از كدامين فرزندت خواهد بود؟ آن حضرت در حالي كه دست خود را به حسين مي زد فرمود: از نسل اين فرزند من است».
    در خاتمه ي گفتار و من باب تيمن احاديثي را از علماي شيعه پيرامون مهدويت ذكر مي نماييم.
    «شيخ صدوق» هم كه از بزرگان فقهاء و محدثان شيعه به شمار مي آيد، به اسناد خود از امام رضا (ع) و آن حضرت نيز از پدران بزرگوار خويش نقل كرده كه پيامبر خدا (ص) فرمود:
    «لا تقوم الساعه حتى يقوم القائم الحق منا و ذلك حين يأذن الله عزوجل له… و من تبعه نجي و من تخلف عنه هلك… الله الله عبادالله! فأتوه ولو حبوا علي الثلج، فانه خليفه الله عزوجل و خليفتي [14]».
    يعني: «قيامت برپا نمي شود، تا اينكه قائمِ به حق از ما [اهل بيت] ظهور كند و آن هنگامي است كه خداوندِ صاحب عزت و جلال به او اجازه دهد… و هر كس او را پيروي كند نجات مي يابد و هركس از او سرباز زند نابود مي شود… بندگان خدا! خدا را، خدا را درنظر بگيريد و به او بپيونديد، حتي اگر لازم باشد افتان و خيزان خود را بر روي برف بكشيد و خود را به او برسانيد. همانا او جانشين خداوند عزوجل و جانشين من است».
    در روايت ديگري كه امام رضا (ع) به نقل از پدران ارجمند خويش از امام علي (ع) نقل مي كند، چنين آمده است:
    «قال رسول الله (ص) لاتذهب الدنيا حتي يقوم بامر امتي رجل من ولد الحسين، يملأها عدلا كما ملئت ظلما و جورا [15]».
    يعني: «پيامبر خدا فرمود: جهان به پايان نمي رسد تا اينكه مردي از فرزندان حسين عهده دار امر امت من شود و جهان را پر از عدل كند، همچنانكه از ستم و ناروايي پر شده باشد».
    امام صادق (ع) به نقل از اجداد بزرگوارش از رسول خدا (ص) فرمود:
    «القائم من ولدي، اسمه اسمي و كنيته كنيتي و شمائله شمائلي و سنته سنتي، يقيم الناس علي ملتي و شريعتي و يدعوهم الى كتاب الله عزوجل. من اطاعه اطاعني و من عصاه عصاني و من انكره في غيبته فقد انكرني و من كذبه فقد كذبني و من صدقه فقد صدقني [16]».
    يعني: «قائم از نسل من است، نام او نام من، كنية او كنية من، سيماي او شبيه سيماي من و روش او روش من است. او مردم را بر دين و شريعت من استوار مي دارد و آنها را به سوي كتاب خداي صاحب عزت و جلال فرا مي خواند؛ هركس او را پيروي كند مرا پيروي كرده و هر كس به مخالفت با او برخيزد با من مخالفت كرده و هر كس در دوران غيبت او به انكارش پردازد مرا انكار كرده، هر كس او را تكذيب كند مرا تكذيب كرده و هر كس او را تصديق كند مرا تصديق كرده است».
    اللهم عجل لوليك الفرج والعافيه والنصر و ايده بجند من الملائكه مسومين واجعلنا برحمتك من انصاره و اعوانه و المستشهدين بين يديه.
    و آخر دعويهم ان الحمد لله رب العالمين.

    • دوست گرامی , محسن
      اگر اینگونه است که شما برشمردید و قطعا همین گونه است ؛ سئوال اساسی این است که چرا اهل تسنن اعتقادی به ظهور این ناجی بشریت ندارند ؟ چرا ایشان به نوع غیبت و ظهور امام زمان مانند آنچه در داستان غیبت صغری و کبری آمد اعتقاد ندارند آیا معقول است که همه دانشمندان و عوام اهل تسنن از برکات این اعتقاد بی نصیب باشند و از فهم درست دریافت این برکات بی نصیب ؟
      از سوی دیگر نگارنده مقاله قصد تقابل شیعه و سنی نداشته و با تحلیلی سیاسی از موقعیت اجتماعی زمان غیبت و تحلیل شرایط آن زمان سعی در تبیین داستان شکل گیری تفکر امام غایب داشتند لذا اعلام منابع اهل تسنن و آوردن روایات روایت شده از ایشان خالی از اعراب است .

  6. با سلام و با تشكر از نكته سنجي شما. كلمه تصحيح شد. در مورد منابع و شيوه نگارش آنها، بر عهده آقاي كاظمي است كه در صورتي كه با نظر شما موافق باشند تغييراتي بدهند.

  7. مزمحل

    nadorost ast

    ba zad benevisid lotfan

    foogh aladeh ast. lotfan referenceha ra be soorat clasic benevisid

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.